سی‌وب در باره بایگانی فهرست › اشتراک ›

مرزهایِ ترجمه – شیمی

چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۱‏‏، ساعت ِ 2:37

اگر در کارگروهِ شیمیِ گروهِ واژه‌سازیِ فرهنگستان بودم، پیشنهاد می‌کردم، که در ترجمه‌یِ نامِ ترکیب‌هایِ شیمیایی، عددها ترجمه شوند؛ زیرا هم نام‌ها ساده‌تر و آسان‌فهم‌تر می‌شوند، هم از فراگرفتنِ نظامِ شمارشیِ یونانی بی‌نیاز می‌شویم. برایِ مثال:

CO: کربن-تک‌اکسید (یا تک‌اکسیدِ-کربن)؛
CO2: کربن-دواُکسید؛
UCl4: اورانیم-چهارکلرید؛
C2H2Cl3: سه‌کلرواتان.

در این صورت، شاید حتّا بهتر باشد، آلکان‌ها، آلکن‌ها و دیگر ترکیب‌هایِ هیدروکربنی هم با عددهایِ فارسی نام‌گذاری شوند! که به این سادگی نیست. برایِ شروع، می‌توان به ترکیب ای از عدد و نوعِ ترکیب اندیشید؛ برایِ مثال، «دوآلکان» برایِ هیدروکربنِ اشباعِ دوکربنه (C2H6).

این شیوه‌یِ نام‌گذاری را، بی هیچ محدودیّت ای، می‌توان برایِ زنجیره‌هایِ درازتر نیز پی گرفت.


پی‌نوشت: از آن‌جا که، در نگارشِ عددها در ترانویسی، ویرگول برایِ ممیّز به کار می‌رود، کاربردِ نقطه در نوشتنِ نامِ ترکیب‌هایِ شیمیایی بهتر است: ‎1.1.1-sekoloro-doâlkân (این سه یک نشان می‌دهد، که سه اتمِ کلر به نخستین کربنِ اتان متّصل اند).

Agar dar kârgoruh e ŝimi ye goruh e vâĵesâzi ye Farhangestân budam, piŝnehâd mi kardam, ke dar tarjome ye nâm e tarkibhâ ye ŝimiyâi, adadhâ tarjome ŝavand; zirâ ham nâmhâ sâdetar o âsânfahmtar mi ŝavand, ham az farâgereftan e nezâm e ŝomâreŝi ye Yunâni biniyâz mi ŝavim. Barâ ye mesâl:

CO: karbon-takoksid (yâ takoksid-e-karbon);
CO2: karbon-dooksid;
UCl4: urâniyom-cârkolorid;
C2H2Cl3: sekoloroetân.

Dar in surat, ŝâyad hattâ behtar bâŝad, âlkânhâ, âlkenhâ vo digar tarkibhâ ye hidrokarboni ham bâ adadhâ ye Fârsi nâmgozâri ŝavand! Ke be in sâdegi nist. Barâ ye ŝoruɛ, mi tavân be tarkib i az adad o nowɛ e tarkib andiŝid; barâ ye mesâl, "doâlkân" barâ ye hidrokarbon e eŝbâɛ e dokarbone (C2H6).

In ŝive ye nâmgozâri râ, bi hic mahdudiyyat i, mi tavân barâ ye zanjirehâ ye derâztar niz pey gereft.


Peyneveŝt: Az ânjâ ke, dar negâreŝ e adadhâ dar tarânevisi, virgul barâ ye momayyez be kâr mi ravad, kârbord e noqte dar neveŝtan e nâm e tarkibhâ ye ŝimiyâi behtar ast: 1.1.1-sekoloro-doâlkân (in se yek neŝân mi dehad, ke se atom e kolor be noxostin karbon e etân mottasel and).


کاش در فارسی…!‏

چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۱‏‏، ساعت ِ 6:24

کاش در فارسی، شناسه‌یِ دوم‌شخصِ جمع با نشانه‌یِ فعل‌ساز (-ید) یکی نبود، تا سوم‌شخصِ مفردِ گذشته‌یِ استمراری با دوم‌شخصِ جمعِ حالِ استمراری یکسان نمی‌شد؛ یعنی برایِ مثال، «[او دیروز] می‌خندید» با «[شما امروز] می‌خندید» تفاوتي داشت.

ساده هم بود! می‌شد شناسه‌یِ دوم‌شخصِ جمع «-یت» می‌بود؛ آن گاه، «[او دیروز] می‌خندید» با «[شما امروز] می‌خندیت» تفاوت داشت. چنان که، امروزه در گفتار، در گویشِ تهرانی، این شناسه اغلب به شکلِ «-ین» واگو می‌شود: «می‌خندین».

نشنیده بگیرید!

Kâŝ dar Fârsi, ŝenâse ye dovomŝaxs e jamɛ bâ neŝâne ye feɛlsâz (-id) yeki na bud, tâ sevomŝaxs e mofrad e gozaŝte ye estemrâri bâ dovomŝaxs e jamɛ e hâl e estemrâri yeksân ne mi ŝod; yaɛni barâ ye mesâl [u diruz] mi xandid[ŝomâ emruz] mi xandid tafâvot i dâŝt.

Sâde ham bud! Mi ŝod ŝenâse ye dovomŝaxs e jamɛ “-it” mi bud; ân gâh, [u diruz] mi xandid[ŝomâ emruz] mi xandit tafâvot dâŝt. Conân ke, emruze dar goftâr, dar guyeŝ e Tehrâni, in ŝenâse aĝlab be ŝekl e “-in” vâgu mi ŝavad: mi xandin.

Naŝnide be girid!
      

تقلید از نگاهِ قرآن‏

سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸‏‏، ساعت ِ 13:53

   مسئله از آن‌جا آغاز می‌شود که قرآن می‌گوید: «از آن‌چه به آن علمي نداری، پیروی مکُن؛ چرا که گوش و چشم و دل، همه مسئول اند.» [۱۷: ۳۶]

   برایِ روشن‌تر شدنِ معنایِ «علم» نگاهي به آیه‌هایِ دیگرِ قرآن می‌اَندازیم:

«... به آن علمي ندارند و تنها از گمان پیروی می‌کنند ...» [۴: ۱۵۷]

«آنها هرگز به آن علمي ندارند و تنها از گمانِ بی‌پایه پیروی می‌کنند ...» [۵۳: ۲۸]

   روشن است که «علم» در معنایي مخالفِ «گمان» به کار رفته و می‌توان آن را هم‌پایه‌یِ علم‌الیقین دانست؛ یعنی آگاهی یافتن بر حقیقتِ یک چیز با توجّه به آثار و نشانه‌های‌اش.

»» Edâme ye neveŝte ... ادامه یِ نوشته ««


آخیشش…‏

جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۸‏‏، ساعت ِ 23:59

    سرانجام مردم‌آزاریهایِ ماهِ شعبان – که در پایانه این دو هفته به اوجِ خود رسیده بود – به سر آمد و تا محرّم می‌توانیم چند ماه را آسوده بگذرانیم.

    وای بر ما اگر برایِ شاد بودن دیگران را می‌آزاریم یا از رنجشِ دیگران شاد ایم! وای بر ما مردم‌آزاران که نه شادیها-مان به شادی می‌ماند و نه سوگواریها-مان به سوگواری، و وحشیگری در تار-و-پودِ زندگی‌مان رخنه کرده است.

    فرهنگي که شادی کردن را نارَوا و حرام بداند و مردم‌اش برایِ شادی در پیِ بهانه باشند، بهتر از این بار نمی‌دهد.


لبنیّاتیِ فریب‌کارِ شهرِ هِرت‏

دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۸‏‏، ساعت ِ 5:16

   علی رفته بود از لبنیّاتیِ سرِ کوچه-شان شیر بخرد. پدر-اش می‌گفت صادق فروشنده‌یِ درست‌کاري نیست و در شیرِ گاوهای‌اش آب می‌ریزد. علی کمي از شیر را که خورد، دانست حقّ با پدر است.

   علی، با تشویقِ پدر و به کمکِ او، بر-و-بچّه‌هایِ محلّه را گرد آورد تا دمِ دکانِ صادق اعتراض‌اشان را فریاد کنند. بچّه‌هایِ محلّه، پسر و دختر، به صادق می‌گفتند «باید به ما ثابت کنی در شیرِ گاوهای‌ات آب نمی‌ریزی و شیري که به ما می‌فروشی ناب و خالص است». صادق بی‌درنگ اسلحه کشید و چند نفر از هم‌محلّه‌ایهایِ علی را کُشت. صادق می‌گفت حتّا یک قطره آب هم در شیرِ گاوهای‌اش نمی‌ریزد!

   دادگاهِ شهرِ هرت پدرِ علی را به دلیلِ کشته شدنِ دوستانِ علی به دار آویخت؛ چرا که او بچّه‌هایِ محلّه را تشویق به اعتراض کرده و باعثِ کشته شدن‌اشان شده بود. بیچاره آن جوانانِ رعنا! آقایِ دادرس می‌گفت پدرِ علی باید صبر می‌کرد تا خود-اش دکانِ لبنیّاتی باز کند و آن‌گاه شیرِ خالص به مردم بفروشد. پس از اعدامِ پدرِ علی، مردم تصمیم گرفتند تا هرگز از صادق چیزي نخرند.

   حال‍ا پس از چند ماه، که صادق ورشکست کرده، علی دکانِ لبنیّاتی باز کرده است. علی هم دوستان و پدر-اش را از یاد برده و شیرِ گاوهای‌اش را با آب درآمیخته است تا بیش‌تر سود کند.

   مردم این بار می‌خاهند خود-اشان گاو بخرند و شیر بدوشند!!


اسلام- و مردم‌ستیزی‏

شنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۸‏‏، ساعت ِ 15:54

    پیشکش به همه‌یِ کساني که آزاد می‌اندیشند، در برابرِ اهانت شکیبا هستند و بر مردمِ بی‌دفاع نمی‌تازند. و به مناسبتِ همه‌یِ روزهایي که خوارج بر علی(ع) شوریدند، معاویه در مسجد گریست، یزیدیان بر خیمه‌هایِ امام حسین(ع) تاختند و فاطمه(س) پنهانی و بی‌کس به خاک سپرده شد تا آرامگاه‌اش بر همگان پوشیده بماند. و به یادِ روزهایي که علی(ع) شکیبید؛ چرا که یار-و-یاوري نداشت۱ و روزي که امام حسین(ع) برخاست تا مردم‌فریبی و وانمودکاری را از چهره‌یِ اسلام بزداید.

اِستوپارد: «مردم‌سالاری در رأی‌شماری دانسته می‌شود، نه در رأی‌گیری.»

هانس فولر: «دروغ پا ندارد، ولی رسوایی بال دارد.»

 

پی‌نوشت: عنوانِ مطلب شکلِ کوتاه‌شده‌یِ «اسلام‌ستیزی و مردم‌ستیزی» ست.


ته‌نوشت:

۱. نهج‌البلاغة، خطبه‌یِ شِقشِقیّۀ: و طفِقتُ أرتَإي بينَ أن أصولَ بيَدٍ جذّاءَ أو أصبرَ علی طخيةٍ عَمياءَ …


تفاوتِ نسل‌ها‏

چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۸‏‏، ساعت ِ 17:56

   ديشب به همراهِ یکي از دوستان-ام رفته بودم پارکِ ل‍اله. مردي با همسر و دختر-اش از کنارِ ما گذشتند. تصویري دیدم که ناخودآگاه به یادِ قاب‌هایِ رویِ دیوارِ منیر خاتون افتادم؛ ولی جنسِ این تصویر با آن تصویرها تفاوتِ بسیار دارد.

   این تصویر روشنگرِ تفاوتِ دو نسل بود که در دو سویِ یک مرد، شانه-به-شانه، راه می‌رفتند. نسلِ دیروزی روسریِ بزرگي بر سر داشت که تا رویِ شانه‌های-اَش را می‌پوشاند. روسری را زیرِ چانه گیره زده بود! روپوشِ گشاد و بلند-اش تا میانه‌یِ ساق‌هایِ پاهای-اش را می‌پوشاند و سرِ شانه‌های-اش اِپُل داشت. آستین‌های-اش هم تا مچِ دست می‌رسید و در کُل، الگویِ خوبي برایِ پوششِ کاملِ به‌دونِ چادر بود.

   سمتِ دیگر، نسلِ امروزی بود، ولی نه روسری-اش تا رویِ شانه‌های-اش می‌رسید، نه مانتو-اش تا پایینِ زانوان-اش و نه آستین‌های-اش تا مچِ دستان-اش! روسری-اش را زیرِ چانه گِره زده بود. مانتوِ تنگ-اش کوتاه‌ترین اندازه‌یِ ممکن را داشت و در کمر تنگ‌تر هم می‌شد. شلوارِ لی با رنگ‌رفتگی‌هایي در جلو و پشتِ ران هم برایِ این نسل عادی به نظر می‌رسد. تاریکیِ شب و خُرده حیایي که در من بود، مرا از دقّتِ بیش‌تر بازداشت!

   این نسلِ امروزي بود که در دامانِ نسلِ دیروز پرورش یافته بود؛ لحظه‌یي در این اندیشه شدم که نسلِ فردایي که در دامانِ نسلِ امروزی بزرگ می‌شود چه‌گونه خاهد بود! 


آن‌چه از مُحرّم فهمیدم …

شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 22:3

   فهمیدم مُحرّم ماهي'ست که مردم سیاه می‌پوشند؛ بگو-بخند نمی‌کنند؛ شادی و سرگرمی را رها می‌کنند؛ جشن نمی‌گیرند.

   فهمیدم به رقص و پای‌کوبی نمی‌پردازند، مگر در سوگواری‌ها و زیرِ پرچم‌هایِ سیاه.

   فهمیدم شب‌ها تا بامدادان بیدار اند و دیگران را نیز با صدایِ بلندِ بلندگوها بیدار نگه می‌دارند.

   فهمیدم به ترانه‌هایِ تند و رقص‌آور گوش نمی‌دهند، مگر سروده-اش درباره‌یِ کربلا و عاشورا باشد و خاننده-اَش سیاه‌پوشي ریش‌دار و دروغ‌پرداز که از هیچ کوششي برایِ درآوردنِ اشکِ شنوندگان فروگذار نمی‌کند.

   فهمیدم مُحرّم ماهی'ست که مردم از دل-و-جان هزینه می‌کنند برایِ:

   خریدِ طبل‌هایي با شعاعِ دو برابرِ بلندایِ یک اِنسان؛

   ساختِ نمادهایِ شگفت‌انگیز و گاه بی‌معنا از آهن و چوب و دست‌یازی به آن‌ها و گاه پرستیدن-اِشان؛

   کشیدنِ پسراني با چهره‌هایي آراسته بر پرده‌هایي بزرگ، با تکیه بر تواناییِ ذهن و خیالِ نگارگر؛

   برگزاریِ مراسمي پرسر-و-صداتر، نورانی‌تر، شلوغ‌تر، دیرپایان‌تر، پررفت-و-آمدتر و، در یک کلمه، باشکوه‌تر از دیگران، با آوازه‌خانِ به‌نام‌تر، خوراکِ گران‌بهاتر، چشم‌چرانیِ بیش‌تر و هر عاملِ دیگري که بتواند برتری-اشان را به رخِ دیگران بکشد.

   فهمیدم باید وانمود کرد؛ و دیگر هیچ ...!


یکایِ پول‏

یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 20:2

دیرگاهي'ست مسئله‌یِ تغییرِ یکایِ پولِ رسمیِ ایران فقط طرح شده است و هرکس بسته به ذوق و سلیقه‌اش درباره‌یِ نام و چه‌گونگی-اش نظري می‌دهد؛ برداشتنِ دو، سه یا چهار صفر از آن، جایگزینیِ تومان به جایِ ﷼* و… . خؤش‌بختانه در ایران همه صاحب‌نظر اند، من هم یکي-شان.

پیشنهادِ من این است که برایِ این یکایِ نو یک‌سدُم (سِنت)هایي در نظر گرفته شود تا کوچک‌ترین جزئِ پول۰٫۰۱ باشد. در ضمن، سدم‌ها رویِ سکّه ضرب شوند و مبالغِ بزرگ‌تر از ۱ رویِ اسکناس چاپ شوند.


پانوشت:

* پس از پیروزیِ انقلابِ ایران همه‌یِ «شاه»ها به «امام» تغییر یافتند، جز یکایِ پول که از واژه‌یِ Royal برگرفته شده است. اکنون فرصتي'ست مناسب برایِ این تغییر؛ دست-اندر-کاران و کارگزاران دستِ‌کم نگیرند-اش!


رویاروییِ دیانت با ملّیت، تا کِی؟

یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 14:22

شخصي که آیت‌الله-اش می‌خانند، ادّعا کرده «عیدِ بزرگِ ایرانیان باید عیدِ غدیر باشد، عیدِ نوروز عیدِ درختان است». در خبرنامه‌یِ امیرکبیر خاندم. وی در اثباتِ ادّعای-اش به مجلسِ ایران اشاره کرده که ۲۵۰ تن از ۲۸۰ عضوِ آن غدیری شده اند.

نکاتي در این زمینه به ذهن-ام می‌رسد که یادآور می‌شوم:

۱. مجلس، خود، اقلّیتي بسیار اندک از مردمِ ایران است و جامعه‌یِ آماریِ مناسبي نیست.

۲. نوروز را همه‌یِ ایرانیان بی‌کم-و-کاست جشن می‌گیرند، از هر کیش و نژاد.

۳. بهار، از نشانه‌هایِ روشنِ الاهی'ست، حتّا روشن‌تر از کساني که نشانه‌یِ خدا (آیت‌الله) می‌خانیم-اشان.

۴. دیرینگی (قدمت)ِ جشنِ نوروزِ چندهزار-ساله به درازایِ تاریخِ ایران و بسیار بیش‌تر از غدیر است.

۵. عیدِ غدیر را تنها به چشمِ جان می‌توان دید، ولی نوبهاران را هرساله به چشمِ جان و تن می‌بینیم.

۶. از همه مهم‌ّتر، هنگامي که سخن از ایران است، نمادهایِ ملّیِ ایران قد بر می‌افرازند، نه نمادهایِ گران‌بهایِ دینی-مذهبی همچون غدیر که در میدانِ اِسلامیت طرح می‌شوند و نه تنها به ملّتِ ایران که به همه‌یِ مسلمانان تعلّق دارند.

۷. نباید فراموش کنیم بزرگداشتِ یک جشنِ بزرگِ ملّی به معنایِ کم‌اَرزشیِ اَعیادِ بزرگِ اسلامی نیست. چه خوب می‌شد اگر جایگاهِ هریک را به درستی می‌شناختیم!


«« پیش‌تر