تفاوتِ نسلها
ديشب به همراهِ یکي از دوستان-ام رفته بودم پارکِ لاله. مردي با همسر و دختر-اش از کنارِ ما گذشتند. تصویري دیدم که ناخودآگاه به یادِ قابهایِ رویِ دیوارِ منیر خاتون افتادم؛ ولی جنسِ این تصویر با آن تصویرها تفاوتِ بسیار دارد.
این تصویر روشنگرِ تفاوتِ دو نسل بود که در دو سویِ یک مرد، شانه-به-شانه، راه میرفتند. نسلِ دیروزی روسریِ بزرگي بر سر داشت که تا رویِ شانههای-اَش را میپوشاند. روسری را زیرِ چانه گیره زده بود! روپوشِ گشاد و بلند-اش تا میانهیِ ساقهایِ پاهای-اش را میپوشاند و سرِ شانههای-اش اِپُل داشت. آستینهای-اش هم تا مچِ دست میرسید و در کُل، الگویِ خوبي برایِ پوششِ کاملِ بهدونِ چادر بود.
سمتِ دیگر، نسلِ امروزی بود، ولی نه روسری-اش تا رویِ شانههای-اش میرسید، نه مانتو-اش تا پایینِ زانوان-اش و نه آستینهای-اش تا مچِ دستان-اش! روسری-اش را زیرِ چانه گِره زده بود. مانتوِ تنگ-اش کوتاهترین اندازهیِ ممکن را داشت و در کمر تنگتر هم میشد. شلوارِ لی با رنگرفتگیهایي در جلو و پشتِ ران هم برایِ این نسل عادی به نظر میرسد. تاریکیِ شب و خُرده حیایي که در من بود، مرا از دقّتِ بیشتر بازداشت!
این نسلِ امروزي بود که در دامانِ نسلِ دیروز پرورش یافته بود؛ لحظهیي در این اندیشه شدم که نسلِ فردایي که در دامانِ نسلِ امروزی بزرگ میشود چهگونه خاهد بود!


