سی‌وب در باره بایگانی فهرست › اشتراک ›

نقش‌نمایِ اضافه

شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 21:20

   نقش‌نمایِ اضافه نشانه‌یي'ست برایِ بیانِ رابطه یا نسبتي میانِ دو واژه. این نشانه یک تکواژ و یک واژه است؛ البتّه کساني هم هستند که رایِ دیگري داشته باشند. اگر این نشانه را یک واژه بدانیم، روشن است که همچون دیگر واژگان حقّ دارد نوشته شود! این رفتارِ دو/چندگانه‌یِ ما با این واژه یا نشانه – که گاه می‌نویسیم-اَش، گاه نمی‌نویسیم-اش و گاه با «ی»، چنان که در «موی کوتاه» حضور-اش را اعلام می‌کنیم – ناشی از کاستیِ خطّ‌ِ کنونیِ پارسی در نمایشِ واکه‌هایِ کوتاه (ـَ، ـِ، ـُ) است.

   از دیرباز این نشانه را به شیوه‌هایِ گوناگون نمایش داده اند و در خطّ‌ِ پهلوی واژه‌یي جدا و مستقلّ به شمار می‌رفت و با نشانه‌یي با صدایِ /ای/ (i) و بافاصله از واژه‌یِ پیش و پس از خود نوشته می‌شد.

   گذشته از این آشفتگی‌ها و چندرأیی‌ها، اهمّیتِ این نشانه به اندازه‌یي هست که نتوان آن را به حدسِ خاننده واگذاشت! برایِ نمونه جمله‌یِ «این روش درست خاندن را به ما می‌آموزد» را سه گونه می‌توان خاند:

- این روش درست خاندن را به ما می‌آموزد.

- این روشِ درست خاندن را به ما می‌آموزد.

- این روشِ درستِ خاندن را به ما می‌آموزد.

   نوشتنِ این نشانه در همه‌جا کمک می‌کند «فکّ‌ِ اضافه» را نیز درست بخانیم؛ یعنی آن‌جا که نشانه‌یِ اضافه از میانِ دو واژه می‌اُفتد و دو واژه به صورتِ ترکیب در می‌آید؛ همچون کاردستی، آب‌لیمو.

   نوشته نشدنِ این نشانه در خاندنِ متن‌هایِ کهنِ پارسی و نوشته‌هایي که نحوِ تازه یا ناآشنا دارند، دشواری می‌آفریند. این دشواری برایِ نوآموزانِ زبانِ پارسی – چه دانش‌آموزان و چه بیگانگان – گاه تا سال‌ها ادامه دارد و حتّا در نوشته‌هایِ عادی نیز انس و آشناییِ بسیار لازم است تا بتوان جایِ این واژه‌یِ نانوشته را شناخت.

   در این چند دهه برخي نویسندگان و ترجمه‌گران در جاهایي که دربایست می‌بینند، نشانِ «ـِ» را می‌گذارند و این کم‌ترین کاري'ست که برایِ حلّ‌ِ این مشکل می‌باید. البتّه بسیار اند آن‌ها که به اهمّیتِ این واژه پی برده و آن را همه‌جا می‌نویسند.


منابع:

۱. بازاَندیشیِ زبانِ فارسی، داریوشِ آشوری، نشرِ مرکز، تهران، ویرایشِ ۲، چاپِ سوم، ۱۳۸۲، صص ۱۳۶-۴۱.

۲. توصیفِ ساختمانِ دستوریِ زبانِ فارسی، محمّد رضا باطنی، نشرِ امیرکبیر، تهران، چاپِ چهاردهم، ۱۳۸۲، نمودارِ ساختمانِ جمله در صص ۴۴ و ۴۵.

خطّ ۆ نگارش 

زبان، ابزاري نو در دستِ سودجویان

یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 21:2

   به تازگی طرحِ افزایشِ بهایِ اس‌ام‌اسِ لاتین عملی شده و دلیل-اش هم «پاس‌داشتِ زبانِ فارسی» عنوان شده است. چه دلیلِ خنده‌دار و احمقانه‌یي!

   این افزایشِ بها در حالي'ست که چندي پیش دیوانِ عدالتِ اداری از گرانیِ اس‌ام‌اس سخن می‌گفت و البتّه هیچ نتیجه‌یي جز این سودجوییِ بی‌شرمانه و تبه‌کارانه در پی نداشت. از زمینه‌هایِ سیاسی و گاه مافیایی-اش دست می‌کشم که گفته اند «زبانِ سرخ سرِ سبز می‌دهد بر باد» و تنها به جنبه‌یِ زبانی-اش می‌پردازم.

   اگر اصل و ریشه‌یِ زبان را بجوییم، آن را نوعي سازمان‌یافتگیِ ذهنی و فکری در میانِ اهالیِ زبان – به گونه‌یي کمابیش یکسان – می‌یابیم که از نخستین لحظه‌یِ زندگی در انسان هست و پس از باروَر شدن به شکلِ گفتار نمایان می‌شود. بی‌گمان کودکاني را دیده اید که تواناییِ سخن گفتن ندارند، ولی سخنان-اِتان را به خوبی در می‌یابند؛ این همان تواناییِ زبانیِ آن‌ها'ست.

   امّا نوشتار ابزاري'ست برایِ ثبتِ گفته‌ها و شنیده‌ها، باورها و اندیشه‌ها و هر پدیده‌یِ دیگرِ زبانی. نوشتار جزئي از زبان نیست، بسا که ابزاري'ست در دستِ زبان. نوشتار نوعي قرارداد میانِ اهالیِ زبان است و می‌تواند هر شکلي داشته باشد؛ به همین دلیل است که خطّ را باید در مدرسه آموخت. این که فارسی را به خطّ‌ِ انگلیسی یا عربی بنویسیم، ربطي به خودِ زبان ندارد. پاس‌داشتِ فارسی به واژگان و دستوري که برایِ ساختنِ جمله‌ها به کار می‌رود، ربط پیدا می‌کند نه به خطّ‌ِ نوشتاری. به دیگر سخن، زبان روحِ حاکم بر جملات است نه شکلِ نوشتاری-شان.

   نمونه‌یي روشن برایِ جداییِ نوشتار از زبان نابینایان هستند که از زبان بهره‌مند اند، ولی آن را به گونه‌یي که ما می‌نویسیم، نمی‌نویسند؛ ولی درست به همین گونه که ما می‌خانیم و سخن می‌گوییم، می‌خانند و می‌گویند. احمقانه نیست بگوییم نابینایان، چون با الفبایِ ما نمی‌نویسند، فارسی را پاس نمی‌دارند؟

خطّ ۆ نگارش 

یکایِ پول‏

یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 20:2

دیرگاهي'ست مسئله‌یِ تغییرِ یکایِ پولِ رسمیِ ایران فقط طرح شده است و هرکس بسته به ذوق و سلیقه‌اش درباره‌یِ نام و چه‌گونگی-اش نظري می‌دهد؛ برداشتنِ دو، سه یا چهار صفر از آن، جایگزینیِ تومان به جایِ ﷼* و… . خؤش‌بختانه در ایران همه صاحب‌نظر اند، من هم یکي-شان.

پیشنهادِ من این است که برایِ این یکایِ نو یک‌سدُم (سِنت)هایي در نظر گرفته شود تا کوچک‌ترین جزئِ پول۰٫۰۱ باشد. در ضمن، سدم‌ها رویِ سکّه ضرب شوند و مبالغِ بزرگ‌تر از ۱ رویِ اسکناس چاپ شوند.


پانوشت:

* پس از پیروزیِ انقلابِ ایران همه‌یِ «شاه»ها به «امام» تغییر یافتند، جز یکایِ پول که از واژه‌یِ Royal برگرفته شده است. اکنون فرصتي'ست مناسب برایِ این تغییر؛ دست-اندر-کاران و کارگزاران دستِ‌کم نگیرند-اش!


رویاروییِ دیانت با ملّیت، تا کِی؟

یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 14:22

شخصي که آیت‌الله-اش می‌خانند، ادّعا کرده «عیدِ بزرگِ ایرانیان باید عیدِ غدیر باشد، عیدِ نوروز عیدِ درختان است». در خبرنامه‌یِ امیرکبیر خاندم. وی در اثباتِ ادّعای-اش به مجلسِ ایران اشاره کرده که ۲۵۰ تن از ۲۸۰ عضوِ آن غدیری شده اند.

نکاتي در این زمینه به ذهن-ام می‌رسد که یادآور می‌شوم:

۱. مجلس، خود، اقلّیتي بسیار اندک از مردمِ ایران است و جامعه‌یِ آماریِ مناسبي نیست.

۲. نوروز را همه‌یِ ایرانیان بی‌کم-و-کاست جشن می‌گیرند، از هر کیش و نژاد.

۳. بهار، از نشانه‌هایِ روشنِ الاهی'ست، حتّا روشن‌تر از کساني که نشانه‌یِ خدا (آیت‌الله) می‌خانیم-اشان.

۴. دیرینگی (قدمت)ِ جشنِ نوروزِ چندهزار-ساله به درازایِ تاریخِ ایران و بسیار بیش‌تر از غدیر است.

۵. عیدِ غدیر را تنها به چشمِ جان می‌توان دید، ولی نوبهاران را هرساله به چشمِ جان و تن می‌بینیم.

۶. از همه مهم‌ّتر، هنگامي که سخن از ایران است، نمادهایِ ملّیِ ایران قد بر می‌افرازند، نه نمادهایِ گران‌بهایِ دینی-مذهبی همچون غدیر که در میدانِ اِسلامیت طرح می‌شوند و نه تنها به ملّتِ ایران که به همه‌یِ مسلمانان تعلّق دارند.

۷. نباید فراموش کنیم بزرگداشتِ یک جشنِ بزرگِ ملّی به معنایِ کم‌اَرزشیِ اَعیادِ بزرگِ اسلامی نیست. چه خوب می‌شد اگر جایگاهِ هریک را به درستی می‌شناختیم!


اسباب‌کشیِ وبلاگ!‏

شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 4:12

نخستین پرسشي که با راه‌اندازیِ این وبلاگ در ذهن-اِتان پدید می‌آید، درباره‌یِ نام-اش خاهد بود. اَبَرکاکیا یعنی تار، تارِ عنکبوت. این نام را برگزیدم چرا که این وبلاگ همان احساسي را به شما هدیه می‌کند که برخوردِ تارِ عنکبوت با صورت-اتان!! تاکنون تجربه کرده اید؟

امّا پرسشِ دومي را که به ذهن-اتان می‌رسد، پیش‌تر پاسخ گفته ام؛ Blogger را به دلیلِ مشکلِ بزرگي که در ثبتِ نظرات داشت بدرود گفتم تا دوباره به آغوشِ گرمِ بلاگفا بازگردم.

در این میان مطالبي نیز نوشته بودم که برای-ام ارزشمند بود، بازنوشتم-اشان و تنها چیزي که از دست رفت نظراتِ شما گرامیان بود که – خدای را سپاس – جز چندتایي هیچ‌یک مربوط به مطالب نبودند.

پرسشِ دیگري هم هست؟؟


پادگاني به نامِ دانشگاهِ تهران

یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 20:15

به بهانه‌یِ روزِ دانش‌جو

در راستایِ دست‌یابی به آرمان‌هایِ اصولیِ انقلابِ ایران و تلاش‌هایِ پی‌گیرِ دولتِ خدمت‌گزار در زمینه‌یِ تحقّقِ دولتِ الکترونیک و فراهم‌آوریِ نظم و امنیتِ اجتماعی، دانشگاهِ تهران مجهّز به سامانه‌یِ الکترونیکیِ ثبتِ خودکارِ ورود و خروجِِ دانشجویان شده است و این‌چنین، حماسه‌یي بزرگ، همچون حماسه‌یِ سومِ تیرماهِ ۸۴ در تاریخِ ملّتِ ایران رقم خورده و جاودانه خاهد ماند!

این تأسیسات که با هدفِ کاهشِ نیرویِ انسانی و هزینه‌ها ایجاد شده، چند سد میلیون تومان هزینه‌یِ پولی در پی داشته و باعثِ افزایشِ نیازِ انتظامات به نیرویِ انسانی تا چند برابر نیز شده است که بر مراحلِ گوناگونِ ورود و خروجِ دانش‌جویان نظارت دارند.

ناگفته نماند در همین روزها – نزدیکِ روزِ دانش‌جو – و هم‌زمان با اعتراضِ دانش‌جویان بر استکبار و خودکامگیِ جهانی(!)، ابزارهایِ حسّگرِ این سامانه‌یِ جامع برداشته شده بود تا از دستِ این قشرِ آشوبگر، دستاویزِ بیگانه، ناآگاهِ فریفته، اخلالگرِ امنیتِ اجتماعی، شَرور، جاسوس و اُوباش دور و در امان بماند!!!


پی‌نوشت‌ها:

- این سامانه‌یِ الکترونیک چنان پیشرفته است که با کارت‌هایِ اَلمثنّا کار نمی‌کند!!

- رهبرِ تاریخ‌سازِ این حماسه در ادامه‌یِ این راهِ انقلاب‌آفرین جامه‌هایي همسانه (یونیفرم) نیز برایِ دانشجویانِ دانشگاهِ تهران پیشنهاد کرده است – البتّه خاک‌سپاریِ پیکرهایِ – به اصطلاح – شهیدانِ گم‌نامِ جنگِ ۸-ساله در دانشگاه را فعلن نادیده می‌گیریم!


اقتصاد‏

پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 17:30

دو گاوِ ماده دارید، یکي را می‌فروشید و یک گاوِ نر می‌خرید. به شمارِ گاوهایِ گلّه-تان افزوده می‌شود و اقتصاد می‌بالد. پول برای-اِتان سرازیر می‌شود و می‌توانید به بازنشستگی و استراحت بپردازید ...

اقتصادِ هندی: دو گاوِ ماده دارید، می‌پرستید-اِشان!

اقتصادِ پاكستانی: هیچ گاوي ندارید، ادّعا می‌کنید که گاوهایِ هندی از آنِ شما'ست. از اِمریكا درخاستِ كمکِ پولی می‌كنید، از چین کمکِ نظامی، از انگلیس هواپیماهایِ جنگی، از ایتالیا توپ و تانک، از آلمان تکنولوژی، از فرانسه زیردریایی، از سوئیس وامِ بانکی، از روسیه دارو و از ژاپن تجهیزات. با همه‌یِ این امكانات گاوها را می‌گیرید، با این همه، ادّعا می‌کنید که جهان از شما بهره‌کشی کرده است!

اقتصادِ اِمریكایی: دو گاوِ ماده دارید، یکي را می‌فروشید و دومی را زیرِ فشار وادار می‌کنید که به اندازه‌یِ۴ گاو شیر بدهد. هنگامي که گاو-اتان مُرد، اظهارِ شگفتی می‌کنید. گناه را گردنِ یک کشورِ گاودار می‌اندازید و آن‌گاه آن كشور خطري بزرگ برایِ بشریت به شمار می‌آید. برایِ نجاتِ جهان جنگي به راه می‌اندازید و گاوها را به چنگ می‌آورید!

اقتصادِ فرانسوی: دو گاوِ ماده دارید. دست به اعتصاب می‌زنید، چون می‌خاهید سه گاو داشته باشید!

اقتصادِ آلمانی: دو گاوِ ماده دارید. آن‌ها را زیرِ مهندسیِ ژنتیک می‌گذارید، سپس گاوهای-اتان ۱۰۰ سال می‌زیند و ماهي یک وعده غذا می خورند و خود-اشان شیر-اشان را می‌دوشند!

اقتصادِ انگلیسی: دو گاوِ ماده دارید که هردو-شان گاوِ دیوانه هستند! ﴿جنونِ گاوی دارند!﴾

ِاقتصادِ ایتالیایی: دو گاوِ ماده دارید. نمی‌دانید کجا هستند. پس بی‌خیال می‌شوید و به سراغِ ناهار و مِی و استراحت-اتان می‌روید!

اقتصادِ سوئیسی: ۵۰۰۰ گاوِ ماده دارید، هیچ‌کدام-اشان از آنِ خود-اتان نیست. از كشورهایِ دیگر برایِ نگه‌داریِ گاوهای-اشان پول می‌گیرید!

اقتصادِ ژاپنی: دو گاوِ ماده دارید. آن‌ها را از نو طرّاحیِ ژنتیکی می‌کنید. هیکلِ گاوهای-اتان یک‌دهمِ اندازه‌یِ طبیعی می‌شود و ۲۰ برابرِ معمول هم شیر می‌دهند، سپس شش‌سد كارتون و عكس‌برگردان و آدامس با شخصیتِ گاوهای-اتان با چشم‌هایِ درشت می‌سازید و اسم-اش را Cowkemon می‌گذارید و در سراسرِ جهان پخش می‌كنید و می‌فروشید!

اقتصادِ روسی: دو گاوِ ماده دارید. آن‌ها را می‌شمارید و متوجّه می‌شوید که ۵ گاو دارید؛ آن‌ها را باز می‌شمارید و می‌فهمید که ۴۲ گاو دارید؛ آن‌ها را باز می‌شمارید و در می‌یابید که ۱۷ گاو دارید. بطریِ ودكایِ دیگري باز می‌كنید و به خوردن و شمردن ادامه می‌دهید!

اقتصادِ چینی: دو گاوِ ماده دارید. ۳۰۰ نفر آدم دارید که گاوها را می‌دوشند. سپس ادّعا می‌کنید که سامانه‌یِ استخدامی و شغلیِ كاملي دارید و تولیداتِ گاوی-اتان در سطحِ بالایي قرار دارد و هركس را که آمارِ درست را بیان كرد، بازداشت می‌کنید!

اقتصادِ ایرانی: دو گاوِ ماده دارید که هردو-شان از پدر-اتان به ارث رسیده است، یکي را دولت برایِ عوارض و مالیات و خمس و زكات و سهمِ صدا-و-سیما و سهمِ بنیادهایِ گوناگون و... ضبط می‌كند؛ دومی را هم قربانی می‌كنید و نذرِ پذیرش در دانشگاه و ازدواجِ موفّق و شغلِ خوب و تنِ سالم و عقلِ درست و حسابی و... می‌كنید و اقتصاد همچنان فلج می‌ماند.


بازگشت به اصول‏

سه شنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 21:52

یاد-اش گرامی روزي که بر سرِ این آیه بحث می‌کردیم با استاد: فبشّر عبادِ الّذینَ یستَمعونَ القولَ فیتّبعونَ أحسنَه [۱]؛ مژده ده بندگان-ام را که به سخنان گوش می‌دهند و آن‌گاه از نیکوترین-اش پیروی می‌کنند.

کاش به اندازه‌یي باورهای-اِمان اُستوار بود که ناچار نمی‌شدیم برایِ پیش‌گیری از گمراهی، چشم و گوش-اِمان را ببندیم! کاش کردار-اِمان چنان با گفتار-اِمان هم‌خانی داشت که این‌چنین آشکارا در پنهان کردنِ حقیقت نمی‌کوشیدیم!

چشم و گوشِ مردم را بر همه‌چیز بسته ایم تا تنها صدایِ ما را بشنوند و تنها پذیرایِ سخنِ ما باشند، غافل ایم که چشمِ خِردِ مردم را نمی‌توان بست. ما ایم که چشم و گوشِ عقل-اِمان را بر اصلِ حقایق و حقیقتِ اصول بسته ایم،صُمٌ بُکمٌ عُمیٌ فهُم لایعقلونَ [۲]، و به گفتاري چند بسنده نموده ایم.

وایِ ما که چنین گمراه ایم و بر درستیِ خود چنین پایداری می‌ورزیم! مگر نخانده ایم: هل نُنبّئکم بالأخسرینَ أعمالاً؟ الّذینَ ضلَّ سعیُهم فی الحیوة الدّنیا و هم یَحسَبونَ أنّهم یُحسِنونَ صُنعًا [۳]؛ آیا از زیان‌کارترین‌ها آگاه-اتان کنیم؟ آنان که تلاش-اِشان در زندگیِ دنیا در راهِ گمراهی'ست و خود می‌پندارند کار-اشان نیکو'ست.


پی‌نوشت‌:

این مطلب هیچ ربطي به تعطیلیِ روزنامه‌ها، هفته‌نامه‌ها، ماه‌نامه‌ها، سال‌نامه‌ها و گاه‌نامه‌هایِ اخلالگر در امنیتِ اجتماعی-ملّی همچون «شهروندِ امروز» ندارد؛ گفته باشم!


ته‌نوشت‌ها:

[۱] زمر، ۱۷ و ۱۸
[۲] بقره، ۱۷۱
[۳] کهف، ۱۰۳ و ۱۰۴


استادِ حکیم‏

یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 21:52

استادي داریم، جوان، مجرّد، سوسول، تازه-از-فرنگ-برگشته، درس‌خانده، باسواد، مهربان، دوستِ دانش‌جو، ... . مکانیکِ شاره‌ها درس می‌دهد. دوست-اش داریم، تنها نه به این دلیل که حضور-غیاب نمی‌کند! اصلن کی گفته دوست داشتن نیاز به دلیل دارد؟!!!

امروز سخني گفت، نمی‌دانم سیاسی بود یا فرهنگی یا اخلاقی! گفت «در روشِ اُیلری در بررسیِ شاره‌ها گوشه-کناري می‌نشینیم و شاره را نظاره‌گر می‌شویم»؛ آن‌گاه برایِ نمونه‌ گفت «مثلن شاره‌یِ این دانشگاه شما دانش‌جویان اید و ناظران، کارمندانِ دانشکده اند که آمد-و-شد-اِتان را در گذرِ سال‌هایِ دراز می‌بینند ولی سراَنجام شما اید که سرنوشتِ جامعه را رقم می‌زنید!» از بس فروتن است گفت «حتّا ما اُستادان هم اعتباري برایِ دانشگاه نمی‌آوریم و تلاشِ شما'ست که آبرویِ دانشگاه را می‌خرد». ناگهان واردِ مسائلِ کلانِ ملّی-منطقه‌یی-فرامنطقه‌یی-جهانی شد و گفت «کشور-اِمان را ببینید؛ عیب و کاستی از شاره‌یِ درونِ آن است و گر نه این کشور و مرز-و-بوم همان است که از دیرباز بوده!»


پی‌نوشت‌ها:

- سبکِ نوِ این نوشتار اثرِ وب‌نوشتِ دوشیزه زورو'ست که همین چند دقیقه پیش خاندم-اش؛ ولی خوش‌بختانه نتوانست بر کاربردِ واژگانِ ویژه‌یِ خود-اَم اثر بگذارد!

- عینِ سخنانِ استاد را بازگو نکردم، کوشیدم در قالبِ واژگان و سبکِ نوشتاریِ خود-ام مفهوم را انتقال دهم.

ـ اگر توانسته ام مفهوم را انتقال دهم، حتمن در دیدگاه‌های-اِتان یادآور شوید تا «حبابوار براندازم از نشاط کلاه»!

یادبود 

کاریکاتور ِ مسابقه!‏

سه شنبه ۵ آذر ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 22:1

دیرگاهي'ست در تابلوِ اعلاناتِ انجمنِ اسلامی حضورِ کاریکاتوري چشم-ام را گرفته و هر بار که می‌بینم-اش در دل به طرّاح-اش آفرین می‌گویم.

کاریکاتور در واقع آگهیِ برگزاریِ مسابقه‌یي'ست با موضوعِ «تفکیکِ جنسیّتی در دانشگاه». نمی‌دانم تا کِی مهلت دارد و جایزه-اش چی'ست، فقط برگه‌یي'ست به رنگِ قهوه‌ییِ تیره که چراغِ راهنماییِ بزرگي تمام-اش را پُر کرده. چراغِ راهنمایی سه رنگ دارد: سرخ، زرد، سبز، از بالا به پایین و درونِ هر چراغ تصویرِ آدمکي'ست، از پایین به بالا: یک پسر، یک دختر، یک پسر-و-دختر!

نمی‌دانم چرا برخي گمان می‌کنند دانش‌جو هنوز کودک است و هیچ نمی‌فهمد و نمی‌داند و برخي دیگر می‌پندارند آزاد است و هر کاري که بخاهد، می‌کند.

به هر روی، به نظر-ام آن‌چه می‌تواند مهمّ باشد، حقّ‌ِ اختیار و انتخاب است. چه خوب می‌شد اگر فرزندان-اِمان را آگاه می‌کردیم، به جایِ آن که وادار کنیم و ناآگاه بگذاریم!


«« پیش‌تر