زبان، ابزاري نو در دستِ سودجویان
به تازگی طرحِ افزایشِ بهایِ اساماسِ لاتین عملی شده و دلیل-اش هم «پاسداشتِ زبانِ فارسی» عنوان شده است. چه دلیلِ خندهدار و احمقانهیي!
این افزایشِ بها در حالي'ست که چندي پیش دیوانِ عدالتِ اداری از گرانیِ اساماس سخن میگفت و البتّه هیچ نتیجهیي جز این سودجوییِ بیشرمانه و تبهکارانه در پی نداشت. از زمینههایِ سیاسی و گاه مافیایی-اش دست میکشم که گفته اند «زبانِ سرخ سرِ سبز میدهد بر باد» و تنها به جنبهیِ زبانی-اش میپردازم.
اگر اصل و ریشهیِ زبان را بجوییم، آن را نوعي سازمانیافتگیِ ذهنی و فکری در میانِ اهالیِ زبان – به گونهیي کمابیش یکسان – مییابیم که از نخستین لحظهیِ زندگی در انسان هست و پس از باروَر شدن به شکلِ گفتار نمایان میشود. بیگمان کودکاني را دیده اید که تواناییِ سخن گفتن ندارند، ولی سخنان-اِتان را به خوبی در مییابند؛ این همان تواناییِ زبانیِ آنها'ست.
امّا نوشتار ابزاري'ست برایِ ثبتِ گفتهها و شنیدهها، باورها و اندیشهها و هر پدیدهیِ دیگرِ زبانی. نوشتار جزئي از زبان نیست، بسا که ابزاري'ست در دستِ زبان. نوشتار نوعي قرارداد میانِ اهالیِ زبان است و میتواند هر شکلي داشته باشد؛ به همین دلیل است که خطّ را باید در مدرسه آموخت. این که فارسی را به خطِّ انگلیسی یا عربی بنویسیم، ربطي به خودِ زبان ندارد. پاسداشتِ فارسی به واژگان و دستوري که برایِ ساختنِ جملهها به کار میرود، ربط پیدا میکند نه به خطِّ نوشتاری. به دیگر سخن، زبان روحِ حاکم بر جملات است نه شکلِ نوشتاری-شان.
نمونهیي روشن برایِ جداییِ نوشتار از زبان نابینایان هستند که از زبان بهرهمند اند، ولی آن را به گونهیي که ما مینویسیم، نمینویسند؛ ولی درست به همین گونه که ما میخانیم و سخن میگوییم، میخانند و میگویند. احمقانه نیست بگوییم نابینایان، چون با الفبایِ ما نمینویسند، فارسی را پاس نمیدارند؟


