سی‌وب در باره بایگانی فهرست › اشتراک ›

عشقِ تلخ‏

شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 21:29

این شعر را از رویِ کلیپي شنیداری برگرفته ام؛ شاید شنیده باشید-اش. اگر کسي از سُراینده یا نام-و-نشانِ سروده چیزي می‌داند، به ما هم بگوید تا بدانیم.

نــیمه‌شب آواره و بـــی‌حسّ-و-حــال  /  در ســـر-ام سـودایِ جــامي بـی‌زوال

پرسـه‌یي  آغاز  کردیم  در  خیــال  /  دل  بـه  یــاد  آورد  ایّــــامِ وصــــال

از جــدایی یک-دو ســــالي می‌گذشت  /  یک-دو سال از عُمر رفت و بــرنگشت

دل  بـه  یــــاد  آورد  اوّل بــــــار  را  /  خــاطـــراتِ     اوّلیــن    دیـــدار    را

آن  نظـربــازی  و  آن  اَســـرار  را  /  آن  دو  چـشـــمِ مسـتِ آهــــووار  را

همچـو رازي مبهم و سربستـــه بــود  /  چون مـن از تــکرار، او هم خسته بود

آمــد و هــم‌آشیـــان شــد بـــا مــن او  /  هم‌نشـیـــن و هم‌زبـــان شـد بــا مـن او

خسته‌جان بودم که جان شد با من او  /  نــاتوان بــود و تــوان شــد بـــا مـن او

دامن -اش  شـــد  خابـگــاهِ خستـگی  /  ایــن‌چنــیــن   آغاز   شــد   دل‌بستـگی

وای از آن شب‌زنـــده‌داری تـــا سَحَر  /  وای از آن عُمري که با او شد به سـر

مستِ  او  بـــودم  ز  دنیــا  بی‌خبـــر  /  دم-به-دم  این  عشق  می‌شـد  بـیش‌تر

آمـد  و  در  خلوت-ام  دمسـاز  شــد  /  گفت-و-گوهــا  بینِ    ما  آغاز  شـــد:

»» Edâme ye neveŝte ... ادامه یِ نوشته ««

یادداشت 

هوا هم مویِ خود افشان نموده!‎‏

یکشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 21:7

هوایِ امروز هم چون ما سر-در-گم بود! نمی‌دانست آفتابي زرد بتاباند یا برفي سپید ببارد. گویی خود نیز سرگردان مانده بود که زمستان است هنوز یا که بهار سررسیده. و باد؛ چه غوغایي برپا کرده بود! چه سر-و-صدایي! چه سرودي! ساز-اش سایشِ دندان‌هایِ ما بود و درختان شاخه‌ها-شان را به آهنگِ نوای-اش موجوار می‌رقصاندند. جایِ برگ‌ها خالی! که در این بارش و ریزش، رقصان و چرخان، از فراز به فرود آیند و دل‌رُبایی کنند.

گذشته از این‌همه، این هوا مرا به یادِ کاشان-ام انداخت. کاشاني که در بیش‌ترِ روزهایِ زمستان-اش نمی‌‏دانستیم چه بپوشیم. پگاهان از سرما به خود می‌لرزیدیم و نیمروز از شدّتِ آفتاب می‌نالیدیم!


همین…! فقط ببخشایید-ام که حسّ‌ِ شاعرانه ندارم؛ ناگاه گُل کرد، هرچند بدرنگ-و-بو!

یادبود 

آزمونِ هوش‌بهر‏

شنبه ۳ اسفند ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 23:17

به این وبگاه بروید، آزموني ۴۰-دقیقه‌یی بدهید و از هوش‌بهرِ خود آگاه شوید.

Be in vebgâh be ravid, âzmun i 40-daqiqei be dehid o az huŝbahr e xod âgâh ŝavid.

یادداشت 

روزِ جهانیِ زبانِ مادری‏

شنبه ۳ اسفند ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 22:12
   امروز، یعنی ۲۱ ِ فِوریه، روزِ جهانیِ زبانِ مادری بود!

   شاید برای-اتان باورکردنی نباشد که، بر پایه‌یِ آمارِ یونسکو، بیش از دو هزار زبانِ زنده‌یِ دنیا در خطرِ نابودی اند و این بی‌گمان به دلیلِ زورآوریِ زبان‌هایِ پیشرو و پیشتازِ کشورهایِ پیشرفته است.

   نمی‌دانم چرا چنین روزي باید باشد، و یا این که اندیشیدن به مسئله‌یِ زبان و نگرانی از سلامت و سرزندگی-اَش تا چه اندازه لازم و کارآمد است؛ ولی هنگامي که به اطرافیان-ام نگاه می‌کنم، گویی پرداختن به زبانِ مادری کاري بی‌هوده و بی‌سراَنجام است. شاید به اندازه‌یي گرفتار و دردمند هستیم که دیگر قلب-اِمان برایِ زبانِ مادری جایي ندارد، و یا آن‌قدر کم‌دانش ایم که نمی‌دانیم چه‌گونه زبان-اِمان را از این آشفتگی و پریشانی برهانیم و آن را دوباره به راه آوریم. شاید هم هنوز این آشوب را حسّ نکرده ایم!!

   ولی این کار هر اندازه هم که از دیدِ دیگران، بی‌هوده باشد، بی‌شکّ دانشي'ست؛ دانشي که، شوربختانه، در کشورِ ما کم‌اَرج است و بهایي ندارد. نمی‌دانم چرا! کارِ زبان در کشورِ ما چنان کم‌ارزش و کارشناسی‌نشده است که بی‌سوادي همچون من نیز می‌تواند یخه‌یِ فرهنگستانی‌ها را به خاطرِ ندانم‌کاری‌های‌-اِشان بگیرد!

   به امیدِ آن روز که بفهمیم زبان-اِمان همچون مومي'ست در دستِ ما و ما ایم که زبان-امان را می‌سازیم، باروَر می‌کنیم و شاخ-و-برگ می‌دهیم!


پی‌نوشت: این را هم بخانید.
یادداشت