روزِ جهانیِ زبانِ مادری
شاید برای-اتان باورکردنی نباشد که، بر پایهیِ آمارِ یونسکو، بیش از دو هزار زبانِ زندهیِ دنیا در خطرِ نابودی اند و این بیگمان به دلیلِ زورآوریِ زبانهایِ پیشرو و پیشتازِ کشورهایِ پیشرفته است.
نمیدانم چرا چنین روزي باید باشد، و یا این که اندیشیدن به مسئلهیِ زبان و نگرانی از سلامت و سرزندگی-اَش تا چه اندازه لازم و کارآمد است؛ ولی هنگامي که به اطرافیان-ام نگاه میکنم، گویی پرداختن به زبانِ مادری کاري بیهوده و بیسراَنجام است. شاید به اندازهیي گرفتار و دردمند هستیم که دیگر قلب-اِمان برایِ زبانِ مادری جایي ندارد، و یا آنقدر کمدانش ایم که نمیدانیم چهگونه زبان-اِمان را از این آشفتگی و پریشانی برهانیم و آن را دوباره به راه آوریم. شاید هم هنوز این آشوب را حسّ نکرده ایم!!
ولی این کار هر اندازه هم که از دیدِ دیگران، بیهوده باشد، بیشکّ دانشي'ست؛ دانشي که، شوربختانه، در کشورِ ما کماَرج است و بهایي ندارد. نمیدانم چرا! کارِ زبان در کشورِ ما چنان کمارزش و کارشناسینشده است که بیسوادي همچون من نیز میتواند یخهیِ فرهنگستانیها را به خاطرِ ندانمکاریهای-اِشان بگیرد!
به امیدِ آن روز که بفهمیم زبان-اِمان همچون مومي'ست در دستِ ما و ما ایم که زبان-امان را میسازیم، باروَر میکنیم و شاخ-و-برگ میدهیم!
پینوشت: این را هم بخانید.


