نویسش/نگارش
به جملهیِ زیر دقّت کنید:
او زیبا مینویسد.
چهگونه میتوان فهمید منظورِ گوینده هنرِ نویسندگی و فنِّ اَدبیِ او ست یا خوشخطّیاش؟ حتّا ممکن است منظورِ دیگري داشته باشد!
در فارسی دو فعلِ «نوشتن» و «نگاشتن» هست که به کمکاِشان میتوانیم چهار مفهومِ جداگانه را انتقال دهیم:
۱. نویسندگی: پیشنهادِ من این است که «نوشتن» را تنها برایِ حوزهیِ نویسندگی به کار ببریم؛ یعنی چینشِ واژگان در کنارِ هم و ساختِ جمله برایِ آفرینشِ یک اثرِ هنری، ثبتِ مقالهاي علمی، تنظیمِ دادخاست یا جز اینها.
واژگاني چون نویسنده، نویسندگی، نوشته، بازنویسی، انشا در این حوزهیِ معنایی میگنجند.
۲. نگارش: به نظر-ام، معنایِ «نگاشتن» را باید محدود کرد به شیوهیِ نوشتنِ واژگان؛ یعنی سرهمنویسی و جدانویسی، املا، نشانهگذاری و، در کلّ، شکلِ ظاهریِ متنها.
واژگاني در این حوزه به کار میروند؛ همچون نگارش، نگارنده، نگاشته، حروفچینی، تایپ.
۳. نگارگری: معنایِ دیگري که از «نگاشتن» میتوان کشید، نقّاشی ست. برایِ جلوگیری از هر ابهامي در رساندنِ این معنا، واژگانِ حوزهیِ ۲ را نباید به کار ببریم، بسا که بسنده کنیم به واژگاني چون «نگاره، نگارگر، نگارگری، نگارخانه»۱.
۴. خطّ-نویسی: با افزودنِ واژهیِ «خطّ» میتوانیم حوزهیِ خوشنویسی را از نویسندگی جدا کنیم. «خوشنویسی و خطّ-نویسی»۲ واژگانِ اصلیِ این حوزهیِ کوچکِ معنایی هستند که به زیباییِ شکلِ ظاهریِ متنهایِ دستنگاشت (دستنویس) میپردازد؛ یعنی به خوشخطّیِ نگارنده اشاره دارد.
برایِ روشنتر شدنِ تفاوتِ معناییِ حوزههایِ ۱، ۲ و ۴ نمونههایي میآورم:
۱: او زیبا مینویسد. (یعنی هنرِ نویسندگی میداند و نوشتههایاش دلنشین است.)
۴: او زیبا خطّ مینویسد. (یعنی خوشخطّ است.)
۲: او فارسی را به شیوهیِ خاصّي مینگارد. (یعنی – همچون من، نویسندهیِ وبلاگ – در املا و جدانویسیِ واژگانِ فارسی شیوهاي خاصّ در پیش گرفته است.)
تهنوشتها:
۱. به جایِ نقّاشی، نقّاش، نقّاشی کردن، گالری.
۲. به جایِ خطّاطی و کتابت


