سی‌وب در باره بایگانی فهرست › اشتراک ›

واژه‌سازی ِ ناعلمی‏

چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 21:52

[واپسین ویرایش: سه‌شنبه ۲۶-۸-۱۳۸۸]

   تازگی‌ها می‌بینیم یا می‌شنویم برخي کسان واژه‌یِ «پیام‌نگار» را به جایِ email به کار می‌برند، هرچند خودِ فرهنگستان‌ این واژه را در وبگاه-اش جایگزینِ «پُستِ الکترونیک»۱ نکرده است. بر آن ام تا به بررسیِ فرآیندِ ساختِ این واژه و نقدِ رویکردِ ناسیستمانه۲‌یِ فرهنگستان در کارِ واژه‌سازی بپردازم.


   e-mail دو جزئ دارد: -e و mail. در این واژه، -e، همچون پیش‌وندي که بر سرِ واژه‌هایي چون e-banking و e-commerce و e-ticket می‌نشیند، از electronic گرفته شده و گویایِ کاري'ست که با اینترنت و ابزارهایِ الکترونیکی انجام می‌شود. از سویِ دیگر، «پیام‌نگار» نیز از دو تکواژِ «پیام» و «نگار» شکل گرفته است. جالب این است که هیچ‌یک از این دو تکواژ با اجزایِ واژه‌یِ اصلی برابری نمی‌کنند!

   «پیام» در برابرنهاده‌ها، برایِ message به کار می‌رود و به جایِ mail همواره «نامه» می‌نشسته است؛ همچون در «پیامِ کوتاه» برایِ short message و «نامه‌دان» برایِ mailbox. همچنین، پس‌وندگونه‌یِ «-نگار» با مشتقّات-اش در برابرِ graph- و مشتقّات-اش، در واژگاني مانندِ پرتونگاری (radiography)، به کار می‌رود.

   همان‌گونه که می‌بینید، این شیوه‌یِ نادرستِ واژه‌سازی مشکلي را که حل نمی‌کند، هیچ؛ مشکلاتِ تازه‌یي را پیشِ رویِ ما می‌گذارد و راه را برایِ گنگی و واماندگیِ زبانِ فارسی هموارتر می‌سازد. از فارسی‌دوستانِ ارجمند خاهشمند ام از کاربردِ این ناواژه (!) بپرهیزند که سدّي'ست بر سرِ راهِ بالندگیِ فارسی.

 ********** ********** **********

  شگفتیِ دیگر این‌جا'ست که چندي پیش در وبگاهِ فرهنگستان، به جایِ واژه‌یِ email، «رایانامه» به کار رفته بود و اکنون جای-اَش خالی'ست. به نظر-ام این واژه خوش‌ساخت‌تر، زیباتر و درست‌تر از پیام‌نگار است؛ نامه به جایِ mail نشسته و پیش‌وندگونه‌یِ «رایا-»، برگرفته از رایانه، جسورانه به جایِ -e قرار گرفته است. ساخت و حفظِ این واژه، راه را برایِ ساختِ برابرنهاده‌هایِ درخوري برایِ واژگانِ آغازشونده با -e هموار می‌کند؛ برایِ نـمونه رایا-بانک‌داری (e-banking)، رایـاخریـد (e-buying)، رایاکتاب (e-book) و رایا-فروشگاه (e-shop).

   این کار ما را از عبارت‌هایِ درازي چون «بانک‌داریِ الکترونیکی»، «خریدِ اینترنتی»، «کتابِ الکترونیکی» و «فروشگاهِ اینترنتی» می‌رهاند۳؛ یک عبارت را هیچ‌گاه نمی‌توان جایگزینِ واژه کرد. به جایِ واژه‌یِ کوتاهِ «ای‌میل» عبارتِ دو-واژه‌ییِ «پُستِ الکترونیکی» را نمی‌توانیم به کار ببریم، ولی «رایانامه» را چرا.

   واژه‌یِ دیگر، از این دست واژگانِ نسنجیده، «دورنگار» است که در حقیقت، می‌تواند برابرنهاده‌یِ درخوري برایِ telegraph باشد که از دو تکّه‌یِ -tele (دور-) و graph- (-نگار) شکل گرفته است۴ ولی شگفتا که برابرِ fax نهاده شده است! به گمان-ام، اگر واژه‌یِ فکس را به همین شکل در فارسی بپذیریم، پسندیده‌تر باشد؛ همانندِ دیگر ابزارهایِ نو و تازه‌وارد که نام-اشان را نیز به همراهِ خود واردِ زبانِ ما کرده اند، همچون تلویزیون، تلفن، کامپیوتر، موتور و حتّا کلید۵! البتّّه واژه‌یِ «نمابَر» هم در برابرِ فکس به کار می‌رود که مناسب به نظر می‌رسد.


   شوربختانه، از این دست واژگان بسیار اند؛ نمونه‌یِ دیگر «پیام‌نما»'ست برایِ teletext. واژه‌یِ بیگانه از دو جزئِ -tele و text ساخته شده که یکمی به معنایِ تلویزیونی'ست؛ همچون telefilm (تله‌فیلم، فیلمِ تلویزیونی) و teleplay (نمایش‌نامه‌یِ تلویزیونی)، و دومی به معنایِ متن. این‌جا هم هیچ گونه سازگاری میانِ اجزایِ دو واژه دیده نمی‌شود. teletext، در اصل، به معنایِ متنِ تلویزیونی'ست، یعنی متني که بر صفحه‌یِ تلویزیون به نمایش در می‌آید. «تله‌متن» شاید برابرِ خوب و درخوري برایِ این معنا باشد.


   باز هم بگویم؟ برگردانِ «دوربین» برایِ camera هم از همین واژگانِ نسنجیده است که شوربختانه بدجوری جا اُفتاده است. کامِرا دستگاهي'ست برایِ گرفتنِ عکس یا فیلم؛ ولی «دوربین» ابزاري'ست برایِ دیدنِ اشیایِ دوردست، یعنی همان telescope[فرهنگ‌هایِ انگلیسی را ببینید]؛ همان‌گونه که پیرابین در برابرِ periscope و پرتوبینی در برابرِ radioscopy گذاشته می‌شود.


   «مسئله هم یک وجهِ نظریِ کلّی دارد، که تاکنون چنان که باید به آن پرداخته نشده، و یک وجهِ عملی، یعنی چاره‌اندیشی‌هایِ فنّی برایِ توسعه‌یِ زبان. کارِ عملی، چنان که تاکنون کرده ایم، در نبودِ وجهِ نظریِ بنیادنگر، ناگزیر از انبوهي خُرده‌کاری‌ها و چاره‌گری‌هایِ موردی و جزئی، امّا، بی‌روش و سلیقه‌یی، در متنِ یک سرگردانیِ بزرگ چندان فراتر نمی‌رود. به این معنا که، در کارِ واگردانِ دستگاه‌هایِ واژگانیِ فلسفه، علوم و تکنولوژیِ مدرن به زبانِ خود، تاکنون به یاریِ مایه‌هایِ آشنا و فرادست در زبانِ «بومی»-مان، این‌جا و آن‌جا، کوشیده ایم پاسخ‌هایي بدهیم و مشکلي آنی را از پیشِ پا برداریم. یعنی، واژه‌هایِ آشنایِ فرادست را به معناهایِ تازه به کار ببریم، یا با ساختنِ ترکیب‌ها و مشتقّ‌هایِ تازه – آن هم چه‌بسا با پروا و ترس-و-لرزِ بسیار، چه‌بسا ناشیانه – به ظاهر از عهده‌یِ ترجمه‌یِ متني برآییم … .» [دیباچه‌یِ «زبانِ باز»، داریوشِ آشوری]



ته‌نوشت‌ها:

۱. در حالي که همین «پُستِ الکترونیک» هم نادرست است و درست-اش می‌شود «پُستِ الکترونیکی»؛ چرا که الکترؤنیک رشته‌یي علمی'ست که به بررسیِ ساخت و طرزِ کارِ دستگاه‌هایي می‌پردازد که با مدارهایِ برقی، ترانزیستورها و تراشه‌ها کار می‌کنند. به گفته‌یِ دیگر، الکترونیک در برابرِ electronics و الکترونیکی صفتِ ساخته‌شده از این اسم است که در برابرِ electronic به کار می‌رود.

۲. این واژه را از داریوشِآشوری گرفته ام، از «زبانِ باز». سیستمانه یعنی رَوِشمند؛ برآمده از سیستم؛ رفتاري که از سیستم، یعنی مجموعه‌یي سازمان‌یافته، ناشی می‌شود. ناسیستمانه رفتاري'ست بی‌رَوِش، پراکنده، موضعی و بی‌سر-و-سامان که بر پایه‌یِ هیچ نظام و سیستمي نیست.

۳. افزون بر درازیِ این عبارت‌ها، گونه‌یي آشفتگی هم در آن‌ها دیده می‌شود؛ پیش‌وندِ -e در این عبارت‌هایِ اسمی گاهي به «الکترونیکی» برگردانده می‌شود و گاهي دیگر به «اینترنتی»، ولی پیش‌وندگونه‌یِ «رایا-» همه‌یِ این واگردان‌ها را یکدست می‌کند.

۴. به این روشِ واژه‌سازی، برخه‌چسبانی می‌گوییم؛ یعنی ساختنِ واژه‌یي نو از به هم چسباندنِ تکّه‌هایي از چند واژه. این شگرد از زبانِیونانی توسّطِ لاتینی واردِ فرانسوی و انگلیسی شده و هم‌اکنون در واژه‌سازیِ دانشوَرانه بسیار به کار می‌رود.

۵. شاید نتوانید بپذیرید که واژه‌هایِ «سپر، دیهیم، پیاله، فنجان، لگن، کلید، لنگر، صندل، نرگس، پسته، الماس، زمرّد و مروارید» در اصل یونانی اند، ولی واردِ فارسی و چنان گوارده شده اند که نمی‌توان آن‌ها را بیگانه دانست! همچنین، «شنبه، کاسه، شیپور، جهود، تابوت، توت و شاقول» از سُریانی؛ «شِکَر، شغال، نارگیل، کرباس و لاک» از هندی؛ و «اُردو، آذوقه، اتاق و الاغ» از ترکی به فارسی آمده اند و چه خوش آمده اند! در این باره، مقاله‌یِ «بازاَندیشیِ زبانِ فارسی» را در «بازاَندیشیِ زبان فارسی»ِ آشوری بخانید.

واژه‌سازی