سی‌وب در باره بایگانی فهرست › اشتراک ›

بهکردِ خطّ‌ِ فارسی‏

چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 18:1

   خطّ و نوشتار، در کلّ، ابزاري'ست در دستِ زبان و اهالیِ آن برایِ ثبتِ اندیشه‌ها، دیدگاه‌ها، گفت-و-گوها، دست‌آوردهایِ علم و دانش و… . به دیگر سخن، نوشتار وسیله‌یي'ست برایِ انتقالِ مفهوم. مسئله این‌جا'ست که این ابزارِ انتقالِ مفهوم در فارسی، خود مفهومي پیچیده است و نیاز به اندیشه‌ورزی، کند-و-کاو و صرفِ وقت دارد؛ یعنی خاننده به جایِ آن که همه‌یِ توش-و-توان-اش را در راهِ فهمِ مطلب به کار گیرد، نخست، باید دریابد نویسنده چه نوشته و چه می‌خاسته بنویسد؛ حتّا گاهي باید یک جمله را چند بار، با آهنگ‌ها و صورت‌هایِ گوناگون، بخاند تا دریابد – به مَثل – کدام واژگان به یکدیگر اضافه شده اند! و یا به عکس، نویسنده باید روش‌هایِ گوناگونِ خاندنِ جمله را بیازماید و به این بیندیشد که چه‌گونه بنویسد تا خاننده جمله را درست بخاند و برداشتِ درستي از جمله داشته باشد!

چند بار، با آهنگ‌ها و صورت‌هایِ گوناگون، بخاند تا دریابد – به مَثل – کدام واژگان به یکدیگر اضافه شده اند! و یا به عکس، نویسنده باید روش‌هایِ گوناگونِ خاندنِ جمله را بیازماید و به این بیندیشد که چه‌گونه بنویسد تا خاننده جمله را درست بخاند و برداشتِ درستي از جمله داشته باشد!

   آن‌چه اهمّیت داده نمی‌شود، رسایی و قانونمندیِ خطّ است. نوشتار باید بی‌هیچ اندیشه‌ورزیِ اضافی، هم نوشته و هم خانده شود، تا خاننده همه‌یِ وقت و انرژی-اش را صرفِ اندیشیدن درباره‌یِ اصلِ مطلب و فهمِ آن کند، نه روابطِ میانِ اجزایِ جمله! خطّ نباید سدّي بر سرِ راهِ انتقالِ مفهوم باشد.

کوتاهِ سخن آن که خطّ باید ابزارِ فهم باشد، نه اُبژه‌یِ آن.

***** ***** *****

   در این راستا، بسیار سخن گفته اند و پیشنهادها ارائه شده است؛ همچون یکسان‌نویسیِ حروفِ هم‌آوا (مانندِ ث، س، ص)؛ قراردادِ نمادي برایِ کسره‌یِ اضافه؛ نمایشِ واکه‌ها (مصوّت‌ها)؛ جدا کردنِ «ی»ِ نکره (وحدت) از دیگر گونه‌هایِ «ی»؛ و حتّا جایگزینیِ خطّ‌ِ مناسب‌تري برایِ فارسی.

   این که هریک از این پیشنهادها مخالفان و موافقاني دارد، در این جُستار نمی‌گنجد؛ آن‌چه می‌خاهم به آن بپردازم، راهکارهایِ درخوري'ست که درباره‌یِ بهکردِ خطّ‌ِ کنونی و قانونمندسازیِ آن دیده یا شنیده ام، به اضافه‌یِ نظرات و پیشنهادهایِ خود-ام.

۱. کسره‌یِ اضافه را، که نقشِ دستوری و معناییِ بسیار مهمّي در جمله دارد، همه‌جا می‌نویسم، بی‌اِستثنا؛ چون نمی‌خاهم حتّا به این بیندیشم که کجا لازم و دربایست است و کجا نه. (پیروِ پیشنهادِ اُستاد آشوری۱)

۲. «ی»ِ نکره را به شکلِ «ي» (ی با دو نقطه در زیر) می‌نویسم. (به تقلید از اُستاد آشوری۲)

۳. ضمیرهایِ جانشین را همواره جدا از واژه‌یِ پیشین، ولی بی‌فاصله، می‌نویسم.

۴. همه‌یِ صیغه‌هایِ زمانِ حالِ فعلِ «بودن» را، هر کجا و پس از هر واژه‌یي، جدا و بافاصله می‌نویسم. (از قانون‌هایِ پُراِستثنایِ فرهنگستان هم بیزار ام، چون باعثِ آشفتگی و سردرگمیِ بیش‌تر و هدررَویِ وقت و انرژیِ نویسنده می‌شود.)

۵. با پذیرفتنِ واژگانِ واگردان‌ناپذیرِ بیگانه مشکلي ندارم؛ از این رو، تا واژگانِ عربی در فارسی هست، کاربردِ تشدید و حفظِ حروفِ هم‌صدا را ضروری می‌دانم؛ به مثل، برایِ بیانِ تفاوتِ میانِ طوفان (= باد-و-باران) و توفان (= توپنده)، سدّ (= بند، مانع) و سد (= ۱00)، بنّا و بنا. امّا واژگانِ فارسیِ عربی‌شده را ترجیح می‌دهم به شکلِ فارسی'شان بنویسم؛ همچون توتی، غوته‌ور، شترنج (که البتّه این کار کمي جنجالی'ست)!

۶. «اَلف» در آغازِ واژه می‌تواند نماینده‌یِ صداهایِ اَ /a/، اِ /e/، اُ /o/ باشد و به کمکِ «واو» و «ی» صدایِ ای /i/، او /u/ یا اُوْ /ow/ بدهد. همچنین، خودِ «ی» در میانه یا پایانِ واژه می‌تواند صدایِ ای /i/ یا ی /y/ تولید کند و نیز واو صدایِ و /v/، اُ /o/، او /u/ یا اُوْ /w/ داشته باشد. به علاوه، ‍ه در پایانِ واژه می‌تواند صدایِ اِ /e/ یا ‍ه /h/ بدهد. برایِ رفعِ این‌همه همانندی و اشتباه‌پذیری، آشوری پیشنهادهایِ درخوري در «بازاَندیشیِ زبانِ فارسی» و یادداشت برایِ ویراستِ دومِ «فرهنگِ علومِ انسانی» دارد که به دلیلِ کاستی‌هایِ فونت‌هایِ رایانه‌یی هم‌اکنون عملی نیست.

(مشکلِ بزرگ‌ترِ ما این است که اسیرِ سنّت‌ها و عادت‌هایِ دست-و-پاگیر و بی‌منطق-و-اساس ایم. من در گذرِ یکي-دو ماه همه‌یِ آن‌ها را تغییر دادم، چون پذیرفتم و خاستم.)

۷. از حضورِ نشانه‌هایِ خاصِّ عربی در فارسی بیزار ام؛ همچون اَلفِ کوچک (مقصوره) و تنوین. از این رو، در واژگانِ وام‌گرفته از عربی، هر جا اَلفِ کوچک به کار رفته باشد، با اَلفِ کشیده می‌نویسم: حتّا، اِلاه، زکات، مصطفا و… . قیدهایِ تنوین‌دارِ عربی را نیز می‌کوشم به فارسی برگردانم: در واقع / به راستی (= واقعن)، به مثل / برایِ نمونه (= مثلن)، تاچندي / یکچند (= موقّتن) و …؛ و گر نه آن‌ها را به شکلِ عادی با «ـَ‌ن» می‌نویسم.

۸. همزه را جزئِ اَلفبایِ فارسی نمی‌دانم و همیشه رویِ کُرسی می‌نویسم.

۹. اهمّیتِ نقشِ نیم‌فاصله و ریزخط (-) را فراموش نمی‌کنم و هردو را فراوان به کار می‌برم.

۱0. در نگارشِ اعداد، پیروِ دایرة‌المعارفِ فارسی به سرپرستیِ غلام‌حسینِ مصاحب، هستم. صفر را به شکلِ لاتینی می‌نویسم، چرا که صفر عددي'ست همچون دیگر اعداد و دارایِ اهمّیتي برابر با آن‌ها (همان‌گونه که ارزشِ ۱000000 به تعدادِ صفرهای-اش است)؛ پس باید هم‌اندازه با آن‌ها نوشته شود. این‌گونه، همچنین، عددِ صفر با نقطه یا علامتِ درجه اشتباه گرفته نمی‌شود. ممیّز را نیز با «,» نشان می‌دهم تا با خطّ‌ِ کسری متفاوت باشد. ۴

 

پی‌نوشت:

برایِ مطالعه‌یِ بیش‌تر، بخانید:

   - بازاَندیشیِ زبانِ فارسی، مقاله‌هایِ «چند پیشنهاد درباره‌یِ روشِ نگارش و خطّ‌ِ فارسی» و «سرهم‌نویسی و جدانویسی»؛

   - جُستار (وبلاگِداریوشِآشوری)؛

   - خطّ‌ِ فارسی: سپاس‌گزارم یا سپاس‌گزار ام؟؛

   - معایبِ خطّ‌ِ فارسی از محمّد رضا باطنی؛

   - ارائه‌یِ راه‌حلّ برایِ برخي مسائلِ اتوماسیون و نگارشِ فارسی!!



ته‌نوشت‌ها:

۱. بازاَندیشیِ زبانِ فارسی، داریوشِ آشوری، نشرِ مرکز، صص ۴۱ـ۱۳۶.

۲. همان، صص ۳ـ۱۴۱.

۳. همان، صص ۶ـ۱۳۳.

۴. مقدّمه‌یِ دایرة‌المعارفِ فارسی، به سرپرستیِ غلام‌حسینِ مصاحب.

خطّ ۆ نگارش