سی‌وب در باره بایگانی فهرست › اشتراک ›

پاس‌داشتِ فارسی سره‌نویسی نیست!

دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۷‏‏، ساعت ِ 20:22

   این مطلب را پیش‌تر در وبلاگِ هوده نشر داده بودم، ولی اکنون جای-اش را در این وبلاگ و در میانِ دیگر مطالبِ ربط‌دار به زبانِ فارسی خالی دیدم؛ از این رو، با اندکي ویرایش آن را این‌جا نیز می‌آورم:

   پاس‌داشتِ زبانِ فارسی تعصّب‌ورزی در سره‌نویسی نیست، بل‌که درست‌نویسی بر پایه‌یِ دستورِ زبانِ فارسی'ست. آن‌جا که خود-اِمان واژه داریم، چرا از بیگانه وام بگیریم؟! ولی آن‌جا که به راستی نیاز داریم، واژه‌یي یا حتّا شاید ریشه‌یي از دیگر زبان‌ها می‌ستانیم و با آن واژگان و ترکیب‌هایِ تازه می‌سازیم.

   برایِ نمونه، در علمِ شیمی «یون» را می‌گیریم و با دستگاهِ زبانیِ فارسی می‌گواریم و از آن واژگاني نو چون یونیدن، یونش و... را می‌سازیم؛ همان بلایي که بر سرِ «فهمیدن» آوردیم! این‌ها همه فارسی اند. اگر بخاهیم «فهمیدن» را به تهمتِ بیگانگی از زنجیره‌یِ زبان حذف کنیم، ترکیب‌هایي چون دیرفهم، نفهم، خوش‌فهم و حتّا فهماندن را از دست می‌دهیم و با این کار فارسی را پاس نداشته ایم که هیچ، آسیبِ بزرگي به آن زده ایم. ولی آن‌جا که زیان و زیان‌آور و زیان‌بار و زیان‌کار و زیان‌دیده و... هست، چه نیازي'ست به ضرر و مُضرّ و متضرّر؟

   شوربختانه، دیگر مشکلِ گریبان‌گیرِ زبانِ فارسی، این است که واژگان خانوادگی از زبان‌هایِ دیگر واردِ آن می‌شوند؛ برایِ نمونه خاصّ و مخصوص و اخصّ و خاصّیت و تخصیص و خصوص و تخصّص و... با هم می‌آیند.

   مشکلِ دیگر حذفِ «واژگان» و جایگزینی'شان با «عبارات» است؛ برایِ نمونه، به جایِ «طرح‌کردنی» می‌گوییم «قابلمطرح کردن» و آن‌گاه که می‌خاهیم نفی-اش کنیم، عبارتِ درازِ «غیرِ قابلِ مطرح کردن» را می‌سازیم که نه فارسی'ست و نه عربی و روشن نیست بر پایه‌یِ دستورِ کدام زبان ساخته شده است. نمونه‌هایي از این دست بسیار اند که سیاهه‌یي از آن‌ها گرد آورده ام؛ این‌جا چند نمونه ببینید:

موردِ استفاده قرار دادنبه کار بردن
استخلاص حاصل نمودنرهیدن
موردِ هجوم قرار دادنتاختن
مزیدِ مقدّم / مزیدِ مؤخّرپیش‌وند / پس‌وند
ممانعت به عمل آوردنجلوْگیری کردن
سوئِ هاضمهبدگواری
به صورتِ رایگانرایگانی
قابلِ خوردنخوردنی
در غیرِ این صورتو گر نه

   افزون بر این‌ها، رفراندوم نخست به «مراجعه به آرایِ عمومی» برگردانده شده بود که سپس‌تر واژه‌یِ کوتاه و رسایِ «همه‌پرسی» جایگزینِ آن عبارتِ دراز شد! یا میدیوم را «وسیله‌یِ ارتباط» معنا کرده بودند که «رسانه» جایگزین-اش شد. همچنین است برایِ «قمرِ مصنوعی» و «ماهواره» به جایِ ساتلیت.

   گاهي نیز واژگانِ ساده را رها می‌کنیم و سراغِ واژگانِ پیچیده‌تر می‌رویم؛ همچون انتشار به جایِ نشر، تفهّم به‌ جایِ فهمیدن، تفهیم به جایِ فهماندن، مطالبات به جایِ طلب‌ها، ترقـّص به جایِ رقصیدن و... .

   گاهي نیز قواعدِ ساختاریِ دیگر زبان‌ها را رویِ واژگانِ خودی پیاده می‌کنیم؛ همچون گاهاً به جایِ گاهي یا گهگاه؛ یا از میدان ِ فارسی جمعِ مکسّرِ میادین می‌سازیم؛ یا پسوندِ «-یست»ِ انگلیسی را به «فوتبال» می‌افزاییم و واژه‌یِ «فوتبالیست» را که نه فارسی'ست و نه انگلیسی، پدید می‌آوریم – در انگلیسی footballer می‌گویند و در فارسی می‌توان یکي از میانِ «فوتبالگر، فوتبال‌باز، فوتبال‌پیشه، فوتبال‌کار» برگزید!!

   مشکلِ اساسی و پایه‌ییِ ما که شاید سرچشمه‌یِ همه‌یِ گرفتاری‌هایي'ست که با آن‌ها دست-و-پنجه نرم می‌کنیم، همان است که داریوشِ آشوری از آن با نامِ «بیماریِ سواد و فضل» یاد می‌کند. آن‌جا که قلنبه‌نویسی و صناعت و به هم بافتنِ اصطلاحاتِ پیچیده و دشوار و پدید آوردنِ نثرهایِ مصنوع و متکلّف جزئِ هنر و نشانه‌یِ سواد و مایه‌یِ فخرفروشیِ نویسنده به شمار آید و این بافته‌هایِ بی‌ارزش اثرِ هنری و ادبی قلمداد شوند، سرنوشتِ زبان جز این نخاهد بود!

   نمونه‌وار، سلامتِ دستگاهِ زبانیِ عربی را ببینید: پاستوریزه را به بابِ رباعیِ مجرّد می‌برند و آن را این گونه صرف می‌کنند: بَستَرَ، یُبَستِرُ، بَستَرة و آن‌گاه به جایِ پاستوریزه می‌گویند مُبستَر (اسمِ مفعول از همین باب)؛ روشي که در فارسی کم‌تر می‌بینیم و می‌کنیم! یا این که «ساده» و «نمونه» را از فارسی می‌گیرند و عربی می‌کنند، «ساذج» و «نموذج»؛ بی آن‌که بر کاربردِ عینِ واژه پافشاری کنند. ولی ما حتّا بر املایِ واژگانِ عربی هم تعصّب می‌ورزیم و بر این باور ایم که «مسئله» را باید به شکلِ مسأله نوشت؛ یا «املا و انشا» را به شکلِ املاء و انشاء؛ یا «حتّا» را به شکلِ حتّی، با این‌که واژه‌یِ حتّی در عربی معنایِ متفاوتي با «حتّا»یِ فارسی دارد.

   اگر به گذشته‌ها بنگریم می‌بینیم واژگانِ عربی چه خوب فارسی شده اند؛ همانندِ «محتوا» و «حالا» که در عربی «محتوَی» و «حالاً» بوده اند!

   اکنون تلاشِ من جایگزینیِ واژگانِ اضافی و بی‌هوده است و نیز کاهشِ درسدِ واژگانِ بیگانه از ۸۰ یا ۹۰ به چیزي کم‌تر از ۲۰ و حتّا ۱۰!

   هرگاه سخني از جانشینیِ واژگان به میان می‌آید، زمینه برایِ قدردانی و اَرج نهادن به زحمات و کوشش‌هایِ فرهنگستانِ قدیم فراهم می‌آید که چه واژگاني را جایگزین کردند! چند نمونه ببینید:

آمار به جایِ اِحصائیه، دستگاهِ گوارش به جایِ جهازِ هاضمه، زمین‌شناسی به جایِ معرفة‌الارض، فشارسنج به جایِ میزان‌الضّغطه، گذرنامه به جایِ پاسپورت، کارآگاه به جایِ مأمورِ خفیّه، قانون‌گذاری به جایِ تقنینیّه، کتاب‌خانه به جایِ بیبلیوتک، سنگواره به جایِ فسیل، زمان‌سنج به جایِ کرونومتر، زندان به جایِ محبس، رونوشت به جایِ کُپی، دادستان به جایِ مدعی‌العموم، دستمزد به جایِ حق‌ّالزحمه، رنگین‌کمان به جایِ قوس و قزح، روده‌یِ کور به جایِ معاءِ اعور، روده‌بند به جایِ ماساری‌قا و... 

   این واژه‌ها در دفترِ «واژه‌هایِ نو» در سالِ ۱۳۱۹ چاپ شده است؛ من این‌ها را از «بازاندیشیِ زبانِ فارسی» بازگفتم.

   اندیشه و روشِ فرهنگستان دوری از تعصّب در گزینشِ ریشه‌یِ واژگان از خودِ فارسی بود؛ برایِ نمونه، با پذیرفتنِ «بمب» ترکیبِ زیبایِ «بمباران» را ساخت و همچنین «کتاب‌شناس» و «کتاب‌خانه» را با پذیرفتنِ واژه‌یِ «کتاب» در فارسی.

پی‌نوشت‌ها:

هم‌اینک برایِ آگاهی از واژگانِ تصویب‌شده‌یِ فرهنگستان به این پیوند سر بزنید.

برایِ مطالعه‌یِ بیش‌تر درباره‌یِ زبانِ فارسی و آن‌چه بر سر-اش آمد، بخانید:

بازاَندیشیِ زبانِ فارسی، داریوشِ آشوری، نشرِ مرکز.


   برایِ آگاهی از قواعدِ نوشتاریِ تصویب‌شده‌یِ فرهنگستان به أین پیوند سر بزنید. البتّه این قواعد به روشي بسیار پیچیده و تو-در-تو و پُراِستثنا تنظیم شده و یادگیری-اش دشوار است و همین دشواری‌ها و سنگ‌اَندازی‌ها'ست که علاقه‌مندان به زبانِ فارسی را از فراگرفتن-اش دل‌زده می‌کند و می‌راند؛ ولی شوربختانه گویا پایه و هدفِ سیاست‌هایِ فرهنگستانِ کنونی جز این نیست.

   نکته‌یِ دیگر بی‌قاعدگی و هرج-و-مرجِ موجود در این قانون‌ها'ست که پیشِ دلیل‌هایِ استاد آشوری لیچاري بیش نیست! سفارش می‌کنم مقاله‌هایِ داریوشِ آشوری را نیز بخانید تا به نتیجه‌یِ بهتري برسید.