اَمان اَز دانشجو!
نمیدونم ما، دانشجوها، چرا أینجوری هستیم. ![]()
بۀ پایان ء ترم و گاه ء اِمتحانها کۀ میرسیم، فـُرجۀها کۀ آغاز میشۀ و بۀ درسها و پرؤژۀهای ء عقبموندهْ اْمون کۀ میپردازیم، یاد اِمون میآد میتونستیم در طول ء ترم بیشتر بخونیم، کمتر بازیگوشی کنیم و، بۀجا اْش، أین روزها رؤ با آسودگی ء بیشترئ سپری کنیم و سراَنجام اَز پس ء اِمتحان بهتر بر بیایم، نمرۀی ء بهتری بگیریم و میانگین ء بالاترئ داشتۀ باشیم. ![]()
بۀ أین چیزها کۀ فکر میکنیم، با خؤد اِمون پیمان میبندیم کۀ ترم ء بعد، اَز همون آغاز، درسها رؤ با اُستاد پیش ببریم و همهْ رؤ برای ء شب ء اِمتحان نیَـنباریم!! قوْل میدیم هر شب، دستءکم چند ساعت مطالعۀ کنیم! ![]()
ولی اَمان اَز وقتئ کۀ همون روزهای ء نخستین ء ترم، مشکلئ برا اْمون پیش بیاد کۀ دیگۀ حوْصلۀی ء درس خوندن نداشتۀ باشیم …! روز-بۀ-روز درسها رؤ عقب میاْندازیم و یهؤ وقتئ بۀ خؤد اِمون میآیم کۀ چیزئ تا اِمتحانها نموندۀ و همۀی ء درسها روی ء هم اَنباشتۀ شدهْ اْن.
حالا دیگۀ اَز بیاَنگیزگی و بیعلاقگی ء بعضیها اْمون بگذریم! کۀ اَصلن معلوم نیست واسۀ چی أومدیم دانشگاه. شاید بَرا پیدا کردن ء همسر ء مناسب!! ![]()


