سی‌وب در باره بایگانی فهرست › اشتراک ›

پالایشِ زبانی، پیش از ترانویسی

پنجشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۱‏‏، ساعت ِ 16:57

یک ای از اشکال‌هایِ وارد به فارسی‌نویسی با خطّ‌ِ لاتینی، همسانیِ واژگانِ عربی'ست، که در خطّ‌ِ کنونی با حروفِ هم‌آوا از هم باز شناخته می‌شوند.

از دیدِ من، امّا، این یک برتری'ست؛ چرا که ناخودآگاه ما را به سمتِ پالایشِ زبانی می‌برد.

برایِ مثال، با وجودِ «ستایش» و «روشنی»، چه نیاز ای به «ثنا» و «سنا» هست؟! یا در عبارتِ «خداوندِ حلیم»، روشن است که غذایِ هلیم منظور نیست، هرچند که واژه‌یِ فارسیِ «بردبار» جا ای برایِ شک نمی‌گذارد!

گذشته از این، وجودِ دو یا چند معنایِ متفاوت برایِ یک واژه، در زبانِ فارسی کم‌یاب نیست؛ «شیر، یخچال، گیلاس، کاری»۱ مثال‌ها ای از این دست اند.



۱. شیر: شیرِ مادر؛ شیرِ جنگل؛ شیرِ آب؛
یخچال: یخچالِ آشپزخانه، سردکن؛ یخ‌چالِ طبیعی، یخچاله؛
گیلاس: گیلاس ای از میْ؛ میوه‌یِ گیلاس؛
کاری: کوشا؛ اثرگذار.

Yek i az eŝkâlhâ ye vâred be fârsinevisi bâ xatt e lâtini, hamsâni ye vâĵegân e arabi’st, ke dar xatt e konuni bâ horuf e hamâvâ az ham bâz ŝenâxte mi ŝavand.

Az did e man, ammâ, in yek bartari’st; cerâ ke nâxodâgâh mâ râ be samt e pâlâyeŝ e zabâni mi barad.

Barâ ye mesâl, bâ vojud e “setâyeŝ” o “rowŝani”, ce niyâz i be “ثنا” va “سنا” /sanâ/ hast?! Yâ dar ebârat e “xodâvand e halim”, rowŝan ast ke ĝazâ ye halim manzur nist, harcand ke vâĵe ye fârsi ye “bordbâr” jâ i barâ ye ŝakk ne mi gozârad!

Gozaŝte az in, vojud e do yâ cand maɛnâ ye motafâvet barâ ye yek vâĵe, dar zabân e fârsi kamyâb nist; “ŝir, yaxcâl, gilâs, kâri”1 mesâlhâ i az in dast and.



1. ŝir: ŝir e mâdar; ŝir e jangal; ŝir e âb;
yaxcâl: yaxcâl e âŝpazxâne, sardkon; yax-câl e tabii, yaxcâle;
gilâs: gilâs i az mey; mive ye gilâs;
kâri: kuŝâ; asargozâr.


آسیب‌شناسیِ نشانه‌یِ اضافه

چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱‏‏، ساعت ِ 13:39

نمی‌دانم مشکل از آموزشِ ضعیفِ فارسی'ست یا از خودِ خط. امّا به هر علّت که باشد، پدیده‌یِ ناهنجار ای امروزه رواج پیدا کرده، که بی‌نظمی‌هایِ نگارشی را افزایش داده است؛ هرچند که می‌تواند نویدبخشِ تغییر ای سودمند در خطّ و نگارشِ فارسی باشد.

در محیط‌هایِ دیجیتال، زیاد با چنین واژه‌ها ای روبه‌رو می‌شویم:

این که دیگه مثه اون نیست. (شکلِ درست: این که دیگه مثِ اون نیست.)

شکسته عشقی خورده. (شکلِ درست: شکستِ عشقی خورده.)

این ماله من اه. (شکلِ درست: این مالِ من اه.)

با کمي دقّت در واژه‌هایِ برجسته‌شده، در می‌یابیم که «ه» در پایانِ آن‌ها از آنِ خودِ واژه نیست، بل که نشانه‌یِ اضافه است؛ در حال ای که، خودِ «شکسته» و «ماله» واژه‌هایِ دیگر ای اند:

تکّه‌هایِ اون لیوانِ شکسته رو جمع کن.

رویِ گچ‌ها ماله بکش.

به نظر می‌رسد، ننوشتنِ آوا ای که خانده می‌شود – آن هم واژه‌یِ مهمّ ای چون نشانه‌یِ اضافه – به چنین خطاها ای می‌انجامد.

از همین رو'ست، که در ترانویسی هم، تئکید بر فاصله‌دارنوشتنِ نشانه‌یِ اضافه است:

ŝekast e eŝqi / livân e ŝekaste

mâl e man / mâle ru ye gachâ


وقتِ آن است که آگاهانه، کسره‌یِ اضافه را همه جا به کار ببریم و کاربردِ درست اش را به نوآموزانِ فارسی بیاموزیم.

خطّ ۆ نگارش