شناخت / شناسی
در نامگذاریِ بسیاري از رشتههایِ علمی که به شناختِ پدیده، مفهوم یا چیزي جز اینها میپردازند، از «-شناسی» بهره میبریم؛ همچون جامعهشناسی، زیستشناسی، روانشناسی.
در کنارِ این نامگذاریها، رشتههایي هم هستند که ناماشان را از زبانهایِ دیگر گرفته ایم؛ همچون فلسفه، مکانیک، الکترونیک. هنگامِ سخن گفتن از مباحث یا زمینههایِ مربوط به این رشتهها، به پایاناشان «ی» میافزاییم: فلسفی، مکانیکی، الکترونیکی.
امّا در موردِ گروهِ نخست به مشکل بر میخوریم؛ چرا که آنها خود به «ی /ای/» پایان میگیرند و به این سادگی نمیتوان از آنها صفت ساخت. البتّه اشکالي هم که به این شیوهیِ نامگذاری وارد است، آن است که همهیِ این نامها به شکلِ مصدری هستند؛ برایِ نمونه، «جامعهشناسی» یعنی «جامعهشناس بودن» و «زیستشناسی» یعنی «زیستشناس بودن» و این معنا چندان شایستهیِ یک رشتهیِ علمی نمینماید.
گاهي دیده میشود که به جایِ صفت، قیدهایِ ساختهشده با «-انه» به کار میرود: از دیدگاهي جامعهشناسانه! که برایِ شنونده یا خاننده چندان خوشایند نمیآید۱.
راهکارِ منطقی و مناسب، به کار بردنِ ستاکِ ماضیِ «شناخت» در نامگذاریها ست: جامعهشناخت، زیستشناخت، روانشناخت. این واژگان از نظرِ معنایی کامل اند؛ جامعهشناخت یعنی شناختِ جامعه. دستِ کم هنگامِ ساختنِ صفت از این رشتهها ناچار ایم از این شیوه پیروی کنیم؛ یعنی نخست آن نامها را به این شکل درآوریم، سپس به آنها «ی» بیفزاییم: جامعهشناختی، زیستشناختی، روانشناختی.
چند نمونه: پژوهشهایِ زیستشناختیِ دانشمندان، از دیدگاهي جامعهشناختی، اندیشههایِ نوِ روانشناختی
پینوشت:
یک برتریِ کاربردِ «-شناسی» در نامگذاریِ شاخههایِ علمی، تواناییِ ساختِ واژهاي همچون «شناختشناسی» ست!
امّا پرسشي که در یکي از نظرها دربارهیِ صفتِ «معماری» شده بود، راهکارِ داریوشِ آشوری را به یاد-ام انداخت. ایشان، با توجّه به ریشهیِ تاریخیِ پسوندِ «-یک» که هنوز در «نزدیک» و «تاریک» حضورِ فیزیکی – و نه معنایی – دارد، پیشنهاد کرده بودند برایِ ساختنِ صفت از اینگونه نامها که به «-ی» پایان میگیرند، این پسوندِ کهن را باز زنده کنیم؛ یعنی: جامعهشناسیک، روانشناسیک، زیستشناسیک، معماریک.
روشن است که این روش تا چه اندازه آسان، بیاستثنا و راهگشا ست، امّا پذیرشِ همگانیاش شاید ناچیز باشد – به ویژه با تعصّب و بیخردیاي که بر جامعهیِ زبانیِ کنونیِ ما سایه افکنده.
تهنوشت:
۱. البتّه با توجّه به محدودیتي که دربارهیِ دیگر نامگذاریها همچون هیچانگاری، خردگرایی، جامعهباوری و جز اینها هست، این عادیترین و دسترسپذیرترین راهکارِ موجود مینماید و حتّا در وبلاگِ آقایِ آشوری و جاهایِ دیگر نیز بسیار دیده میشود.


