دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ِ 5:16
علی رفته بود از لبنیّاتیِ سرِ کوچه-شان شیر بخرد. پدر-اش میگفت صادق فروشندهیِ درستکاري نیست و در شیرِ گاوهایاش آب میریزد. علی کمي از شیر را که خورد، دانست حقّ با پدر است.
علی، با تشویقِ پدر و به کمکِ او، بر-و-بچّههایِ محلّه را گرد آورد تا دمِ دکانِ صادق اعتراضاشان را فریاد کنند. بچّههایِ محلّه، پسر و دختر، به صادق میگفتند «باید به ما ثابت کنی در شیرِ گاوهایات آب نمیریزی و شیري که به ما میفروشی ناب و خالص است». صادق بیدرنگ اسلحه کشید و چند نفر از هممحلّهایهایِ علی را کُشت. صادق میگفت حتّا یک قطره آب هم در شیرِ گاوهایاش نمیریزد!
دادگاهِ شهرِ هرت پدرِ علی را به دلیلِ کشته شدنِ دوستانِ علی به دار آویخت؛ چرا که او بچّههایِ محلّه را تشویق به اعتراض کرده و باعثِ کشته شدناشان شده بود. بیچاره آن جوانانِ رعنا! آقایِ دادرس میگفت پدرِ علی باید صبر میکرد تا خود-اش دکانِ لبنیّاتی باز کند و آنگاه شیرِ خالص به مردم بفروشد. پس از اعدامِ پدرِ علی، مردم تصمیم گرفتند تا هرگز از صادق چیزي نخرند.
حالا پس از چند ماه، که صادق ورشکست کرده، علی دکانِ لبنیّاتی باز کرده است. علی هم دوستان و پدر-اش را از یاد برده و شیرِ گاوهایاش را با آب درآمیخته است تا بیشتر سود کند.
مردم این بار میخاهند خود-اشان گاو بخرند و شیر بدوشند!!
شنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ِ 15:54
پیشکش به همهیِ کساني که آزاد میاندیشند، در برابرِ اهانت شکیبا هستند و بر مردمِ بیدفاع نمیتازند. و به مناسبتِ همهیِ روزهایي که خوارج بر علی(ع) شوریدند، معاویه در مسجد گریست، یزیدیان بر خیمههایِ امام حسین(ع) تاختند و فاطمه(س) پنهانی و بیکس به خاک سپرده شد تا آرامگاهاش بر همگان پوشیده بماند. و به یادِ روزهایي که علی(ع) شکیبید؛ چرا که یار-و-یاوري نداشت۱ و روزي که امام حسین(ع) برخاست تا مردمفریبی و وانمودکاری را از چهرهیِ اسلام بزداید.
اِستوپارد: «مردمسالاری در رأیشماری دانسته میشود، نه در رأیگیری.»
هانس فولر: «دروغ پا ندارد، ولی رسوایی بال دارد.»
پینوشت: عنوانِ مطلب شکلِ کوتاهشدهیِ «اسلامستیزی و مردمستیزی» ست.
تهنوشت:
۱. نهجالبلاغة، خطبهیِ شِقشِقیّۀ: و طفِقتُ أرتَإي بينَ أن أصولَ بيَدٍ جذّاءَ أو أصبرَ علی طخيةٍ عَمياءَ …
پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ِ 5:48
[واپسین ویرایش: دوشنبه ۲۳-۶-۱۳۸۸]
همهیِ ما گاهي از تصادف گفته ایم یا دربارهاش شنیده ایم. شوربختانه جملههایي که ما برایِ بازگوییِ این پیشآمد به کار میبریم، پُر از ابهام اند و شنونده برایِ فهمِ بهترِ رویداد ناچار است بپرسد و توضیحِ بیشتري بخاهد.
به این دو جمله بنگرید:
۱. او با ماشین تصادف کرد.
۲. او با موتورسیکلتِ علی با ماشین تصادف کرد.
روشن است که چه ابهامي در این جملهها هست! از این جملهها هیچگاه نمیتوان دو طرفِ تصادف را تصوّر کرد. معلوم نیست «او» سوار بر چه بوده است و با چی برخورد کرده است.
به نظر-ام سادهترین راهکار به کار بردنِ «سوار» برایِ وصفِ «او» ست؛ یعنی:
۱-آ. او سوار بر ماشین (با ماشینِ دیگري / با موتورسیکلتي / با پیادهاي) تصادف کرد.
۲-ب. او (پیاده / سوار بر ماشین/موتورسیکلت) با ماشیني تصادف کرد.
۲-آ. او سوار بر موتورسیکلتِ علی با ماشین تصادف کرد.
۲-ب. او سوار بر ماشین با موتورسیکلتِ علی تصادف کرد.
راهکارِ دیگر به کار بردنِ فعلهایِ «زدن» و «برخورد کردن» به جایِ «تصادف» است که البتّه همیشه و در همهجا چارهساز نیست و گاه تغییرِ بنیادینِ جمله را میطلبد؛ فعلِ «زدن» به عمدی بودنِ رویداد اشاره دارد و در عوض، «برخورد کردن» توصیفِ بسیار دقیقي به دست میدهد:
۱-آ. —
۱-ب. ماشیني به او برخورد کرد.
۲-آ. او با موتورسیکلتِ علی به ماشیني برخورد کرد.
۲-ب. او با ماشین به موتورسیکلتِ علی برخورد کرد.