نشانهگذاری
[واپسین ویرایش: پنجشنبه ۱۲-۶-۱۳۸۸]
نقطه (.)
ــ در پایانِ جملهاي که پرسشی یا تعجّبی نباشد:
در زدم. کسي پاسخ نداد. دوباره در زدم.
ــ گاهي در کوتهنوشتها:
ه.ش. نک. ت.ت. ب.ظ.
ویرگول (،)
ویرگولها نشانگرِ مکثِ کوتاهي اند و جمله را به چند پاره بخش میکنند تا معنایاش آسانتر درک شود.
ــ جدا کردنِ واژگان در یک سیاهه، ولی بیشتر پیش از «و» حذف میشوند:
یک دسته رُزِ سرخ، صورتی و سفید
چای، قهوه، شیر، یا شیرکاکائویِ داغ
ــ جدا کردنِ عبارتها و بندها:
اگر خونسرد باشی، زمان را دریابی، تمرکز کنی، بیگمان در آزمونِ رانندگی پذیرفته میشوی.
خسته-و-کوفته از همهیِ هیجانهایِ مهمانی، بچّهها زود به خاب رفتند.
ــ پیش و پس از بند یا عبارتي که به دنبالِ اسمي میآید و دربارهاش اطّلاعاتي میدهد اضافی، ولی نه ضروری:
کوهِ اِورست، بلندترین کوهِ جهان، نخستین بار در سالِ ۱۹۵۳ فتح شد.
قلّهیِ دماوند، که موردِ توجّهِ کوهنوردان است، بلندترین قلّهیِ ایران است.
(پیش و پس از بندي که به دنبالِ اسمي میآید و آن را تعریف میکند، هیچ ویرگولي به کار نمیرود: البرز رشتهکوهي ست که استانِ مازندران را از استانِ تهران جدا میکند.)
ــ جدا کردنِ بندهایِ اصلی، بهویژه درازهایاشان، که با حرفِ ربطي همچون «و، ولی، یا، تا» به هم پیوند خورده اند:
ما یک سالِ آزگار مشتاقانه در انتظارِ اردویِ تعطیلاتامان بودیم، ولی شوربختانه هر روز باران میبارید.
ــ جدا کردنِ یک واژه یا عبارتِ مقدّماتی یا یک قید یا یک عبارتِ قیدی که رویِ کلِّ جمله عمل میکند، از بقیّهیِ جمله:
وای، همانجا ست که بود!
پس از آن رویداد، به هر حال، دیگر هرگز او را ندیدم.
راستی، شنیده ای چه بر سرِ ماشینِ خسرو آمده است؟
ــ جدا کردنِ پرسشِ تهجمله از بقیّهیِ جمله:
این کاملن گران است، نه؟
شما در کاشان زندگی میکنید، درست است؟
ــ پیش از یک گفتآوردِ کوتاه:
دیزرائلی بود که گفت، "چیزهایِ کوچک بر ذهنهایِ کوچک اثر میگذارند".
دونقطه (:)
ــ معرّفیِ فهرستي از اقلام یا گزینهها:
دو راه داریم: با قطار برویم و پیش از پایانِ نمایش سالن را ترک کنیم، یا ماشین ببریم و تماماش را ببینیم.
ــ در نوشتارِ رسمی، پیش از بند یا عبارتي که دربارهیِ بندِ پایه اطّلاعاتِ بیشتري میدهد:
چندگاهي به باغ بیتوجّهی میشده است: آکنده از گیاهانِ خودرو و پُر از علفِ هرز است. (در اینجا، به جایِ دونقطه میتوان نقطهویرگول یا نقطه گذاشت، ولی ویرگول نه.)
ــ پس از «او گفت» و جز آن در نوشتنِ گفت-و-گوها:
او گفت: "زود برگرد."
گفتم: "چشم! نگران نباش."
ــ درجِ یک گفتآورد، که شاید تورفتگی داشته باشد:
همانگونه که کِنِت مورگان مینویسد:
حقیقت شاید این بود که بریتانیا در سالهایِ ۱۹۱۴ تا ۱۹۸۳ تغییرِ بنیادیني نکرده است.
هرچند که دیگران این دیدگاه را به چالش کشیده اند.
نقطهویرگول (؛)
ــ به جایِ ویرگول برایِ جدا کردنِ بخشهایي از جمله که خود دارایِ ویرگولهایي هستند:
مصمّم بود تا با هر هزینهاي پیروز شود؛ او باید به هدفاش میرسید، ممکن بود در این راه به هر کسي آسیب بزند.
ــ در نوشتارِ رسمی، برایِ جدا کردنِ دو بندِ پایه، بهویژه آنهایي که با حرفِ ربط متّصل نشده اند:
خورشید به این زودی به پایینِ آسمان رسیده بود؛ چیزي نمانده بود هوا تاریک شود.
نشانِ پرسش (؟)
ــ در پایانِ یک پرسشِ مستقیم:
ماشین کجا ست؟
به این زودی میروی؟
(نشانِ پرسش در پایانِ پرسشِ ضمنی به کار نمیرود: او پرسید که آیا من میروم یا نه.)
ــ بهویژه با یک تاریخ، برایِ بیانِ شکّ:
ژان مارستون (۱۶۳۴-۱۵۷۵؟)
نشانِ تعجّب (!)
این نشانه در پایانِ جملهاي بیانگرِ شگفتی، لذّت، خشم، شوک یا دیگر احساساتِ شدید به کار میرود:
چه عجب!
او فریاد زد: "هرگز!"
در نوشتارِ نا-رسمی، شاید بیشتر از یک نشانِ تعجّب، یا یک نشانِ تعجّب و یک نشانِ پرسش به کار رود:
"همسر-اتان سهقلو زاییده است."
"سهقلو!؟"
اگر جنبهیِ پرسشیِ جمله هم مهمّ باشد، نشانِ پرسش جلوتر نوشته میشود:
"اصلن نمیفهمم؛ کی به تو اجازهیِ چنین کاري را داد؟!"
خطِّ تیره (–)
ــ در نوشتارِ نا-رسمی، به جایِ دونقطه یا نقطهویرگول، برایِ بیانِ خلاصه یا نتیجهیِ بندهایِ پیشین:
مردها فریاد میزدند، زنها جیغ میکشیدند، بچّهها گریه میکردند – آشوبي بود.
اعتراف کردی که به من دروغ گفته ای – چهگونه میتوانم دوباره به تو اعتماد کنم؟
ــ تکی یا دوتایی برایِ جدا کردنِ نظر یا پساندیشه، از بقیّهیِ جمله:
او اصلن هیچچیز دربارهاش نمیداند – یا چنین وانمود میکند.
سهنقطه (…)
سهنقطه برایِ نمایشِ کلماتي به کار میروند که حذف شده اند، بهویژه از یک گفتآورد یا در پایانِ یک گفته:
… این دیدگاه را به چالش میکشد که بریتانیا … تغییرِ بنیادیني نکرده است.
کژخطّ (/)
ــ جدا کردنِ واژگانِ جایگزین – به معنایِ «یا»:
یک پودینگ و/یا پنیر بردار.
مجرّد/متأهّل/بیوه/طلاقگرفته
ــ نشان دادنِ پایانِ یک مصراع، هنگامي که مصراعها پیوسته نوشته میشوند:
اهلِ کاشان ام، امّا / شهرِ من کاشان نیست / شهرِ من گم شده است
گیومه (" " « »)
ــ محصور کردنِ گفتهها در بیانِ مستقیم:
پرسید: "آخر چرا چنین کردی؟"
پاسخ داد: "جبران میکنم."
ــ جلبِ توجّه به یک واژه که در بافتِ متن نامعمول است، مانندِ یک تعبیرِ عامیانه یا واژهاي که در مفهومِ خاصّي به کار میرود، همچون کنایه:
او رک و پوستکنده به من گفت «گور ام را گم کنم».
هزاران نفر به نامِ «امنیّتِ ملّی» زندانی شده اند.
ــ درجِ عنوانِ مقالهها، کتابها، سرودهها، اِجراها و جز آنها:
«آخرِ شاهنامه»یِ مهدیِ اخوانِ ثالث
من «دربارهیِ اِلی» را تماشا میکردم.
ــ دو سویِ گفته یا گفتآوردِ کوتاه:
آیا خاستگاهِ گفتهیِ «دروغگو دشمنِ خدا ست» را میدانی؟
کمان ( )
ــ جدا کردنِ اطّلاعاتِ اضافی یا یک نظر از بقیّهیِ جمله:
کوهِ دماوند (به بلندایِ ۵۶۷۱ متر) یکي از آتشفشانهایِ خاموشِ ایران است.
او فکر میکند که موسیقیِ مدرن (یعنی هرچه پس از سالِ ۱۹۰۰ تصنیف شده) آشغال است.
ــ درجِ یک ارجاع:
نمودارها نشان میدهند که آمارِ طلاق در ایران در برابرِ آمارِ ازدواجهایِ رسمی بهشدّت رو به افزایش است (نک. نمودارِ ۵-۲).
ــ دُورِ شمارهها و حروف در متن:
اهدافِ ما عبارت اند از (۱) افزایشِ تولید، (۲) بهبودِ کیفیّت و (۳) بیشینهسازیِ سود.
قلّاب ([ ])
درجِ نظراتِ ویراستارانه یا واژگاني که برایِ اصلاحِ دستوریِ گفتآوردي اضافه میشوند – یعنی جزئِ متنِ اصلی نیستند:
بریتانیا [در] این سالها بهدونِ …
ایتالیک
در دستنگاشتهها یا متنهایِ ماشینشده به جایِ حروفِ ایتالیک، زیرِ واژه خطّ کشیده میشود؛ هرچند که گیومه هم میتواند چنین نقشي بازی کند.
ــ نشان دادنِ تأکید:
من آن کار را نمیکنم – تو میکنی.
ــ بیانِ نامِ کتابها و جز آن:
آخرِ شاهنامه اثري جاودان و ماندگار است.
ــ درجِ عینِ جملهها یا عبارتهایِ زباني بیگانه (که پیروِ دستور و نگارشِ همان زبان است):
اِی دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمک / حقّ نگه دار که من میروم اللهُ معک
فردا، إن شاء الله، با هم میرویم.
برگرداني از پیوستِ ۳یِ فرهنگِ انگلیسیِ آکسفورد، ۱۹۹۸، با اندکي ویرایش برایِ سازگاری با فارسی و وارد کردنِ نمونهها و نظرهایِ شخصی.


