یک نمونه
او مرا مانندِ تو دوست ندارد.
در گفتار، با به-کار-گیریِ واحدهایِ زبرزنجیری – همچون تکیه و درنگ و آهنگ – میتوان منظور را کمابیش رسانید، ولی در نوشتار این جمله را به چهار صورت میتوان برداشت کرد:
۱. او مرا دوست ندارد، مانندِ تو (که دوست-ام نداری).
۲. او مرا دوست ندارد، همان گونه که تو را هم (دوست ندارد).
۳. او مرا دوست دارد، ولی نه مانندِ تو. (یعنی نه به اندازهاي که تو دوست-ام داری.)
۴. او مرا دوست دارد، ولی نه به اندازهیِ تو. (یعنی نه به اندازهاي که تو را دوست دارد.)
پس چه خوب است که با پرهیز از ترکیبِ نابهجایِ جملهها و زیادهروی در کوتاهنویسی مفهومِ جملهها را به درستی انتقال دهیم. به نظرِ من، جملهیِ اصلی را، با کمي تغییر، میتوانیم به جایِ جملههایِ (۱) و (۴) به کار ببریم:
(۱) او، مانندِ تو، مرا دوست ندارد.
(۴) او مرا به اندازهیِ تو دوست ندارد.
پینوشت:
شاید بتوان در اینجا بارِ دیگر به یک پندارِ نادرست دربارهیِ فارسی اشاره کرد: این که در فارسی فعل باید در پایانِ جمله بیاید. به عکس، در بسیاري از جملههایِ مرکّب بهتر است فعل در اوایلِ جمله بیایید تا هم مفهومِ جمله را آسانتر انتقال دهد و هم از پیچیدگی-اش بکاهد.


