[واپسین ویرایش: یکشنبه ۲۱-۶-٨٩]
زبان را میتوان نیرویي دانست بسترِ اندیشه و زمینهسازِ ارتباطِ آدمی با دیگران. زبان جملههایي نیست که به زبان میآوریم، که روحِ حاکم بر آنها'ست؛ گفتار تنها یک فراوردهیِ زبانی'ست که مهمّترین کارکرد-اش همان برقراریِ ارتباط با دیگران است. گفتار همواره هم بیعیب-و-نقص نیست و پیدایشِ کاستیهایي در گفتارِ یک شخص – به دلایلِ گوناگوني همچون تنشهایِ روانی، مستی یا ناتوانیهایِ جسمی – نشـانگرِ نقصِ زبانیِ او نیست.
امّا آیا خط نیز یک فراوردهیِ زبانی'ست؟ پاسخِ این پرسش با اندکي درنگ در پیشینهیِ نوشتار روشن میشود. پیشینهیِ خط بسیار کوتاهتر از زبان است، به گونهیي که میتوان آن را یک «اختراع» دانست. خط، در حقیقت، مجموعهیي'ست از نمادها و نشانههایي که بشرِ متمدّن برایِ ثبتِ گفتارها، پندارها، باورها، اندیشهها، تجربهها و چیزهایي از این دست به کار میبرد؛ ابزاري که در جوامعِ ابتدایی هیچ نیازي به آن حس نمیشد. پس خط یک قراردادِ بشری'ست، نه یک فرادادِ خدایی؛ از این رو نمیتوان آن را فراوردهیِ زبانی دانست، بلکه ابزاري'ست برایِ ثبت و ضبطِ فراوردههایِ زبانی.
یکتا نبودنِ خطّي که برایِ نوشتنِ یک زبان به کار میرود، خود بزرگترین گواهِ این ادّعا'ست. برایِ نمونه، ما پارسی را – افزون بر همین حروفِ مرسومِ پارسی – میتوانیم با حروفِ انگلیسی هم بنویسیم و چهبسا بسیاري از ما روزانه بارها و بارها در نوشتنِ اساماس همین کار را میکنیم. در کل، پدیدهیِ ترانویسی (یعنی نوشتنِ یک زبان با حروفِ زباني دیگر) قراردادی بودنِ خط را تأیید و زمینهیِ تغییرِ آگاهانهیِ سنّتهایِ کنونی را فراهم میکند.
ضرورتِ بهکردِ خطِّ پارسی:
با پذیرشِ این نکته که خط قراردادي'ست میانِ سخنگویان به یک زبان، میتوان به کیفیتِ آن اندیشید: این که از رساییِ کافی برخوردار است؛ پاسخگویِ نیازهایِ کنونیِ زبان هست؛ خاندن و نوشتن-اش آسان است؛ با گفتار سازگاری دارد؛ قاعدهمند و روشمند هست و… .
به نظرِ نویسنده، خطِّ کنونیِ پارسی هیچیک از ملاکهایِ بالا را ندارد – البتّه هر یک به اندازهیي متفاوت. نمیتوان خطّي را مناسب دانست که برایِ خاندن، خود نیـازمندِ صَرفِ زمان و انرژی'ست و خاننده گاهي باید روشهایِ گوناگونِ خاندن را در ذهن بگذراند، به آغازِ جمله بازگردد، آن را بازخانی کند و… . افزون بر اینها، آموزش-اش با دشواریها و سردرگمیهایِ بسیاري برایِ دانشآموزان همراه است که ناشی از پیچیدگیها و بینظمیهایِ موجود در آن است.۱
اما این پیچیدگیها از کجا'ست؟
یکي از مهمترین دلایلِ این پیچیدگیها نوشته نشدنِ صداهایِ کوتاه است که باعث میشود واژگانِ بسیاري با هم یکسان نوشته شوند؛ مانندِ گَرد و گِرد. بدتر از آن، این است که /o/ گاهي نوشته میشود – مانندِ «خود، خورشید» – و گاهي نه. این مسئله، به ویژه در نوشتنِ واژگانِ وامگرفته از زبانهایِ بیگانه، نویسنده را به چالش میکشد و او را سرگردان میسازد که برایِ نمونه «اوزون» را به این شکل بنویسد یا به شکلِ دیگري: «ازون» یا «اوزن» یا «ازن». همین بیتکلیفی'ست که باعث میشود برخي بر درستیِ «مولکول» پافشاری کنند و برخي دیگر «ملکول» را درست بدانند.
از دیدِ نویسنده و نیز بسیاري از زبانشناسان و حتّا نویسندگان و ترجمهگران، بزرگترین دشواری در خاندنِ پارسی، حدسِ جایِ کسرهیِ اضـافه است. مهمّترین عـاملِ کُندخانی و اتلافِ انرژیِ خاننده نوشته نشدنِ این نشانهیِ مهمّ است که اغلب تأثیرِ بهسزایي هم در معنایِ جمله دارد و چه بسا تغییرِ جایِ آن معنایِ جمله را زیر-و-زبر کند.
همچنین، حروفِ متفاوتي هستند که نمایانگرِ یک واج اند؛ مانندِ «س، ص، ث» که هر سه صدایِ یکساني دارند. یا چند واجِ یکسان با یک نمادِ همسان نمایش داده میشوند؛ مانندِ «ی» که بسته به جایگاه-اش میتواند نمایندهیِ نمایانگرِ واجِ /y/ یا /i/ باشد.
آنچه بر دشواریهایِ نوشتنِ پارسی میافزاید، شکلهایِ گوناگوني'ست که حروفِ الفبا در آغاز، میانه یا پایانِ واژه میگیرند؛ بدترین نمونه «ه» است که به شکلهایِ «ه ، ه ، ه، ه» وجود دارد. نقطههایِ فراوانِ حروف نیز نوشتن با دست را بسیار کُند و دردآور میکند و هنگامِ خاندن نیز احتمالِ اشتباه گرفتنِ حروف را افزایش میدهد.
سرهم- و جدا-نویسی نیز، خود، داستاني'ست که باعثِ گونهیي بینظمی و سلیقهیی شدنِ خط شده است.
افزون بر اینها، برخي از مایههایِ نگارشِ عربی هم که به پارسی زور شده اند، به بینظمیِ موجود دامن زده اند. از این دست میتوان به «تنوین»، «الفِ کوتاه» و «همزه» اشاره کرد.
معرّفیِ نمادهایِ آوایی:
برایِ یکسانسازیِ آوانویسی در سراسرِ این نوشتار، بهتر دیده شد که حروف و نمادهایِ انگلیسی به کار رود. پس واجهایِ پارسی چنین ترانویسی میشود:
|
ء، ع: /ê/ |
ژ: /ĵ/ |
و: /v/ |
|
ب: /b/ |
س، ص، ث: /s/ |
ه، ح: /h/ |
|
پ: /p/ |
ش: /ŝ/ |
ی: /y/ |
|
ت: /t/ |
غ، ق: /q/ |
آ: /â/ |
|
ج: /j/ |
ف: /f/ |
ای: /i/ |
|
چ: /ĉ/ |
ک: /k/ |
او: /u/ |
|
خ: /x/ |
گ: /g/ |
اَ: /a/ |
|
د: /d/ |
ل: /l/ |
اِ: /e/ |
|
ر: /r/ |
م: /m/ |
اُ: /o/ |
|
ز، ذ، ظ، ض: /z/ |
ن: /n/ |
اُو: /ow/ |
همواره کوشش شده تا در اصولِ نگارشیِ پیشنهادشده به قانونهایِ واجیِ پارسی توجّه شود؛ یک هجا به سه روش ساخته میشود:
۱. همخان + واکه
۲. همخان + واکه + همخان
۳. همخان + واکه + همخان + همخان
قراردادهایِ کلّی:
همخان: صامت؛ در آواشناسی به آواهایِ بیحرکت گفته میشود که به تنهایی واگفتپذیر نیست و در هنگامِ تولید، در گذار از اندامهایِ گویایی، به مانع بر میخورد؛ در نتیجه همراه با واکهیي خانده میشود.
واکه: مصوّت؛ در آواشناسی به صدایي گفته میشود که در وضعیتِ بازِ مجرایِ صوتی پدید میآید و هیچ فشاري در بالایِ حنجره ایجاد نمیکند.
حروفِ تکچسب: حروفي از الفبایِ پارسی که تنها میتوانند به حرفِ پیش از خود بچسبند و هرگز به حرفِ پس از خود نمیچسبند. این حروف عبارت اند از: ا، د، ذ، ر، ز، ژ، و، ه (با صدایِ /e/).
حروفِ همچسب: حروفي از الفبایِ پارسی که میتوانند، افزون بر حرفِ پیش، به حرفِ پس از خود نیز بچسبند. این حروف عبارت اند از: ب، پ، ت، ث، ج، چ، ح، خ، س، ش، ص، ض، ط، ظ، ع، غ، ف، ق، ک، گ، ل، م، ن، ه، ی.
بر پایهیِ این دو گونهیِ رفتار در چسبیدنِ حروف، چهار شکلِ نگارش برایِ سرهمنویسی و جدانویسیِ واژگان تعریف میشود (برایِ روشنتر شدنِ تعریفها، دو واژهیِ «دسترسی» و «پدیدآور» به هر چهار شکل نوشته میشوند، با چشمپوشی از درستی یا نادرستیِ آن):
۱. چسبان: هیچ فاصلهیي میانِ دو پارهیِ واژه قرار نمیگیرد: دسترسی، پدیدآور؛
۲. جدا: پس از حروفِ همچسب نیمفاصله قرار میگیرد و پس از حروفِ تکچسب ریزخط: دسترسی، پدید-آور؛
۳. نیمفاصلهدار۲: میانِ دو پاره نیمفاصله قرار میگیرد که برایِ حروفِ تکچسب بیاثر است: دسترسی، پدیدآور؛
۴. فاصلهدار: میانِ دو پاره فاصله قرار میگیرد: دست رسی، پدید آور.
نشانهیِ اضافه: در پارسی، هنگامِ اضافه شدنِ دو واژه به هم واژهیي۳ با صدایِ /e/ و گاهي /ye/ به کار میرود. در این نوشتار از آن با این عنوان یاد خاهد شد.
نشانهیِ ناشناسی: یکي از گونههایِ «ی» در پارسی که به پایانِ واژه افزوده میشود، «ی»ِ نکره (ناشناسی) یا وحدت است. این نشانه جزئِ واژه نیست و در تکیـهیِ آن تغییري نمیدهد. برایِ کوتاهیِ نوشتار، از آن با همین عنوان یاد خاهد شد.
تهنوشتها:
۱. همچنان که هماکنون دانشآموزانِ اوّلِ ابتدایی صدایِ /ow/ را، همچون در روشن، مورد، قول، نمیآموزند.
۲. نیمفاصله دو حرف را از هم جدا میکند، بی آن که میان-اشان فاصلهیي بیندازد. نیمفاصله را در همهجایِ ویندوز میتوان با نگه داشتنِ همزمانِ کلیدِ Alt و وارد کردنِ شمارهیِ 0157 از رویِ Numpad (قسمتِ سمتِ راستِ صفحهکلید، شاملِ اعداد و نمادهایِ ریاضی) وارد کرد!
۳. اگر واژه بودن-اش را بپذیریم – محمّد رضا باطنی در «توصیفِ ساختمانِ دستوریِ زبانِ فارسی» آن را یک واحدِ زبانی و، در نتیجه، یک واژه به شمار آورده است. امّا هرمزِ میـلانیان آن را واژه نشمرده و آن را «واژهبست» نامیده است. واژهبست گونهیي از تکواژهایِ وابسته است؛ گونهیِ دیگر «وند»ها هستند که در پارسی به سه شکلِ پیشوند، پسوند و میانوند وجود دارند.