علاقه و حسّاسیتِ من به خطِّ پارسی از هنگامي آغاز شد که با نوشتههایِ داریوشِ آشوری آشنا شدم. شاید نخستین کتابي که دربارهیِ کاستیها و نیازهایِ پارسی در زمینههایِ گوناگونِ دستوری، واژهسازی، ترجمه، خط و... خاندم، «بازاندیشیِ زبانِ فارسی»ِ آقایِ آشوری بود. وقتي پیشنهادهایِ ایشان را برایِ بهکردِ خطِّ پارسی دیدم و به پیآمدهایِ آن تغییرات اندیشیدم، به این زمینه علاقهمند شدم: این که چهگونه میتوان خطّي رسا و گویا داشت که نه در خاندن دچارِ مشکل شویم، نه در نوشتن و نه حتّا در آموزش.
من که پیشنهادهایِ آقایِ آشوری را بسیار درخور و چارهساز یافته بودم، کم-کم آنها را به کار بستم و خود نیز کوشیدم پسندها و نظراتِ شخصی-ام را به آن بیفزایم و خطِّ پارسی را به سویِ قانونمندی و استثنا-ناپذیریِ بیشتر پیش ببرم.
هر چه بیشتر گذشت، نوشتهها و مقالههایِ بیشتري خاندم و با نظراتِ گوناگون و راهکارهایِ مختلفِ ارائهشده آشنا شدم، برتریها و کاستیهایِ هر یک را بررسی کردم و باز اندیشیدم. آنها را با نظرها و معیارهایِ شخصی-ام میسنجیدم. میکوشیدم روشهایِ گوناگون را در جاهایِ مختلف به کار بگیرم و، در حقیقت، آنها را در عمل بسنجم. سرانجام، پـس از همهیِ زیـر-و-بالا شدنهـا و سبک-سنگین کردنهـا، برایِ پیشرفت و بالندگیِ خطِّ پارسی روندي انگاشتم که هم برنامهیي'ست برایِ تغییرِ خط با در نظر گرفتنِ اولویتهایِ این کار و هم در-بر-دارندهیِ کاستیهایِ موجود و راهکارهایِ مناسب از دیدِ من.
در پایان، نباید فراموش کرد که برایِ رسیدن به نتیجهیِ دلخاه و رضایتبخش، نخست باید هر گونه تعصّب و سنّتپرستی یا کهنهپرستی را کنار گذاشت تا بتوان از بیرون به خطّ نگریست؛ چرا که از درون و در سایهیِ عادتها و خو گرفتنها نمیتوان برداشتِ درستي داشت.
«« بخشِ پیشین | بخشِ پسین »»