سی‌وب

به دۆ خطّ ِ کنونی یِ عربی‌بنیاد و ترانویسی یِ لاتینی‌بنیاد
Be do dabire ye konuni ye Fârsi, va tarânevisi ye Lâtini-bonyâd

   
     
ترنس‌پرسا، وب‌نامه‌یِ اختصاصیِ شیوه‌نامه‌یِ ترانویسیِ فارسی با نویسه‌هایِ لاتینی، ایجاد شد.

   برایِ نمودِ بهترِ اثرِ این تغییرات در خط نوشته‌یي آورده شده که برگزیده‌یي'ست از مصاحبه‌یِ علی اصغرِ سیّدآبادی از روزنامه‌ی ِ «اعتمادِ ملّی» با داریوشِ آشوری به مناسبتِ انتشارِ ویراستِ دومِ «فرهنگِ علومِ ‌انسانی».

   این نوشته اگر به خطِّ کنونی به نگارش درآید:

   مهمترین ویژگی جداکننده زبانهای مدرن از زبانهای پیشا‌مدرن باز بودنشان است ؛ یعنی پذیرایی آفرینش معناها و مفهوم‌های تازه یا گنجاندن آنها بر دوش دستگاه واژگانی باز یا بینهایت توسعه‌پذیر، چه از راه وام‌گیری چه زایش واژگانی.

   علوم مدرن در فضای ذهنیت مدرن زاده شده‌اند که بسیج ذهنی عظیمی برای فهم همه‌چیز در قالب عقلانیت انسانی پدید آورده است. بسیج عظیم زبانی نیز از ضروریات بی‌چون و چرای این جنبش بوده است که ما از آن غافلیم.

   ذهنیت و زبان ساختار درهم تنیده‌ای دارند. بی زبان مدرن نمی‌توان ذهن مدرن و فهم مدرن داشت و بالعکس. اما راهی برای بیرون آمدن تدریجی از این دور هست و آن در فهم زبان و کارکرد آن در نسبت با کل دستاوردهای علمی و نظری و تکنولوژیک دنیای مدرن است. کوشش برای فهم علمی و فلسفی زبان و بسیج فنی زبان برای پذیرا شدن مایه‌های فهم علمی و فلسفی مدرن به گمان من راهیست سرراست برای فهم مدرنیت در عالم ذهن و جذب آن. این البته کاری یکباره و یک‌شبه نیست. انسان اندیشه‌گر مدرن، از جمله، بجای این که کت‌بسته اسیر زبان و عادتهای زبانی به ارث رسیده‌ باشد، می‌کوشد که زبان را در اختیار گیرد. در اختیار گرفتن زبان با دیگر میدان‌های اختیار او در زمینه شناخت علمی و فلسفی و نیز چیرگی تکنولوژیک بر طبیعت نسبت ضروری بی‌چون و چرا دارد .

   نخستین دلیل ناکامی فرهنگستان اینستکه کار آن نه با منطق علمی و فهم مسائل ترم‌شناختی در قلمرو علوم طبیعی و انسانی، بلکه با انگیزش ایدئولوژیک ملی و دینی پیش میرود. درنتیجه، چیزهای بی‌مزه‌ای مانند « کش‌لقمه » هم از کارگاه آن بیرون می‌آید. کوشش برای معادل‌سازی برای رستوران و سوپ و ژیگو و میزان‌پیلی و آنتن و هلی‌کوپتر ممکن است گاهی هم خوب از آب درآید، اما مهمتر از آن فهمیدن این نکته است که در قلمرو زبان اندیشه و علم ما با گستره عظیمی از خلأ و بی‌سامانی و سرگردانی روبه‌رو هستیم. دیده‌ام که فرهنگستان کنونی گاهی جسارت به خرج داده و برخی نوآوری‌های اشتقاقی با وندچسبانی را، به پیروی از فرهنگستان دوم و دایرة‌المعارف فارسی، پذیرفته و در فهرست واژه‌های مصوب خود آورده است که بجای خود خوبست. اما هنوز به آنجا نرسیده که با منطق روشن علمی استقلال قلمرو زبان علمی و فنی را از قلمرو زبان « طبیعی » و ادبی به رسمیت بشناسد. کار زبانمان هم، مانند همه‌چیز دیگرمان، به همین دلیل بی‌سر‌ و ‌سامان است .

   فرهنگستانیان ما بیشترشان هنوز ادیبند و با ذوق ادبی کلاسیک به زبان می‌نگرند. زبان‌شناسان ما هم هنوز چندان جرأت قدم فراتر گذاشتن از میدان ذوق زبانی همگانی را پیدا نکرده‌اند. دلیل اصلی هم اینست که ما هنوز نسبت واقعی با اندیشه‌ی مدرن و منطق آن پیدا نکرده‌ایم تا منطق زبانیش را نیز درست بفهمیم .

 

که پس از اِعمالِ تغییراتِ هفتگانه به این شکل در می‌آید:

   مهم‌ترین ویژگیِ جداکننده‌یِ زبان‌هایِ مدرن از زبان‌هایِ پیشا‌مدرن باز بودن-اشان است؛ یعنی پذیراییِ آفرینشِ معناها و مفهوم‌هایِ تازه یا گنجاندنِ آن‌ها بر دوشِ دستگاهِ واژگانیِ باز یا بی‌نهایت توسعه‌پذیر، چه از راهِ وام‌گیری چه زایشِ واژگانی.

   علومِ مدرن در فضایِ ذهنیتِ مدرن زاده شده اند که بسیجِ ذهنیِ عظیمي برایِ فهمِ همه‌چیز در قالبِ عقل‍انیتِ انسانی پدید آورده است. بسیجِ عظیمِ زبانی نیز از ضروریاتِ بی‌چون-و-چرایِ این جنبش بوده است که ما از آن غافل ایم.

   ذهنیت و زبان ساختارِ در-هم-تنیده‌یي دارند. بی زبانِ مدرن نمی‌توان ذهنِ مدرن و فهمِ مدرن داشت و به عکس. امّا راهي برایِ بیرون آمدنِ تدریجی از این دور هست و آن درِ فهمِ زبان و کارکردِ آن در نسبت با کلّ‌ِ دست‌آوردهایِ علمی و نظری و تکنولوژیکِ دنیایِ مدرن است. کوشش برایِ فهمِ علمی و فلسفیِ زبان و بسیجِ فنّیِ زبان برایِ پذیرا شدنِ مایه‌هایِ فهمِ علمی و فلسفیِ مدرن، به گمانِ من، راهي'ست سرراست برایِ فهمِ مدرنیت در عالمِ ذهن و جذبِ آن. این، البتّه، کاري یک‌باره و یک‌شبه نیست. انسانِ اندیشه‌گرِ مدرن، از جمله، به جایِ این که کت‌بسته اسیرِ زبان و عادت‌هایِ زبانیِ به-ارث-رسیده‌ باشد، می‌کوشد که زبان را در اختیار گیرد. در اختیار گرفتنِ زبان با دیگر میدان‌هایِ اختیارِ او در زمینه‌یِ شناختِ علمی و فلسفی و نیز چیرگیِ تکنولوژیک بر طبیعت نسبتِ ضروریِ بی‌چون-و-چرا دارد.

   نخستین دلیلِ ناکامیِ فرهنگستان این است که کارِ آن نه با منطقِ علمی و فهمِ مسائلِ ترم‌شناختی در قلمروِ علومِ طبیعی و انسانی، بل‌که با انگیزشِ ایدئولوژیکِ ملّی و دینی پیش می‌رود. در نتیجه، چیزهایِ بی‌مزه‌یي مانندِ «کش‌لقمه» هم از کارگاهِ آن بیرون می‌آید. کوشش برایِ معادل‌سازی برایِ رستوران و سوپ و ژیگو و میزان‌پیلی و آنتن و هلی‌کوپتر ممکن است گاهي هم خوب از آب درآید، امّا مهم‌تر از آن فهمیدنِ این نکته است که در قلمروِ زبانِ اندیشه و علم ما با گستره‌یِ عظیمي از خل‍أ و بی‌سامانی و سرگردانی رو-به-رو هستیم. دیده ام که فرهنگستانِ کنونی گاهي جسارت به خرج داده و برخي نوآوری‌هایِ اشتقاقی با وندچسبانی را، به پیروی از فرهنگستانِ دوم و دایرة‌المعارفِ فارسی، پذیرفته و در فهرستِ واژه‌هایِ مصوّبِ خود آورده است که به جایِ خود خوب است. اما هنوز به آن‌جا نرسیده که با منطقِ روشنِ علمی استقل‍الِ قلمروِ زبانِ علمی و فنّی را از قلمروِ زبانِ «طبیعی» و ادبی به رسمیت بشناسد. کارِ زبان-امان هم، مانندِ همه‌چیزِ دیگر-امان، به همین دلیل بی‌سر-و-‌سامان است.

   فرهنگستانیانِ ما بیش‌تر-اشان هنوز ادیب اند و با ذوقِ ادبیِ کل‍اسیک به زبان می‌نگرند. زبان‌شناسانِ ما هم هنوز چندان جرئتِ قدم فراتر گذاشتن از میدانِ ذوقِ زبانیِ همگانی را پیدا نکرده اند. دلیلِ اصلی هم این است که ما هنوز نسبتِ واقعی با اندیشه‌یِ مدرن و منطقِ آن پیدا نکرده ایم تا منطقِ زبانی-اش را نیز درست بفهمیم.

 

و سرانجام پس از دهمین تغییر، ولی «بدونِ حذفِ حروفِ هم‌آوا»:

   مهم‌ترین ۆیژگی ێة جداکنندة ێة زبان‌ها ێة مدرن أز زبان‌ها ێة پیشا‌مدرن باز بودن-إشان أست؛ یعنی پذیراێی ێة افرینش ة معناها ۇ مفهوم‌ها ێة تازة ێا گنجاندن ة ان‌ها بر دوش ة دستگاه ة ۆاژگانی ێة باز ێا بی‌نهاێت تۏسعةپذیر، چة أز راه ة ۆام‌گیری چة زاێش ة ۆاژگانی.

   علوم ة مدرن در فضا ێة ذهنیێت ة مدرن زادة شدة أند کة بسیج ة ذهنی ێة عظیم ی برا ێة فهم ة همةچیز در قالب ة عقل‍انیێت ة إنسانی پدید اۆردة أست. بسیج ة عظیم ة زبانی نیز أز ضروریێات ة بی‌چون-ۇ-چرا ێة ین جنبش بودة أست کة ما أز ان غافل یم.

   ذهنیێت ۇ زبان ساختار ة در-هم-تنیدة ‌ێی دارند. بی زبان ة مدرن نمی‌تۆان ذهن ة مدرن ۇ فهم ة مدرن داشت ۇ بة عکس. أمّا راه ی برا ێة بیرون امدن ة تدریجی أز ین دۏر هست ۇ ان در ة فهم ة زبان ۇ کارکرد ة ان در نسبت با کلّ ة دست‌آۆردها ێة علمی ۇ نظری ۇ تکنۇلۇژیک ة دنێا ێة مدرن أست. کوشش برا ێة فهم ة علمی ۇ فلسفی ة زبان ۇ بسیج ة فنّی ێة زبان براێة پذیرا شدن ة ماێةها ێة فهم ة علمی ۇ فلسفی ة مدرن، بة گمان ة من، راه ی'ست سرراست برا ێة فهم ة مدرنیێت در عالم ة ذهن ۇ جذب ة ان. ین، ألبتّة، کار ی ێک‌بارة ۇ ێک‌شبة نیست. إنسان ة أندیشةگر ة مدرن، أز جملة، بة جا ێة ین کة کت‌بستة أسیر ة زبان ۇ عادت‌ها ێة زبانی ێة بة-إرث-رسیدة‌ باشد، می‌کوشد کة زبان را در إختیێار گیرد. در إختیێار گرفتن ة زبان با دیگر مێدان‌ها ێة إختیێار ة و در زمینة ێة شناخت ة علمی ۇ فلسفی ۇ نیز چیرگی ة تکنۇلۇژیک بر طبیعت نسبت ة ضروری ێة بی‌چون-ۇ-چرا دارد.

   نخستین دلیل ة ناکامی ێة فرهنگستان ین أست کة کار ة ان نۀ با منطق ة علمی ۇ فهم ة مسائل ة ترم‌شناختی در قلمرۏ ة علوم ة طبیعی ۇ إنسانی، بل‌کة با أنگیزش ة یدئۇلۇژیک ة ملّی ۇ دینی پیش می‌رۆد. در نتیجة، چیزها ێة بی‌مزة ێی مانند ة «کش‌لقمة» هم أز کارگاه ة ان بیرون می‌اێد. کوشش برا ێة معادل‌سازی برا ێة رستوران ۇ سوپ ۇ ژیگۇ ۇ میزان‌پیلی ۇ آنتن ۇ هلی‌کۇپتر ممکن أست گاه ی هم خوب أز اب دراێد، أمّا مهم‌تر أز ان فهمیدن ة ین نکتة أست کة در قلمرۏ ة زبان ة أندیشة ۇ علم ما با گسترة ێة عظیم ی أز خلئ ۇ بی‌سامانی ۇ سرگردانی رو-بة-رو هستیم. دیدة أم کة فرهنگستان ة کنونی گاه ی جسارت بة خرج دادة ۇ برخ ی نۏاۆری‌ها ێة إشتقاقی با ۆندچسبانی را، بة پێرۆی أز فرهنگستان ة دۆم ۇ داێرتۇلمعارف ة فارسی، پذیرفتة ۇ در فهرست ة ۆاژةها ێة مصۆّب ة خۇد اۆردة أست کة بة جا ێة خۇد خوب أست. أمّا هنوز بة ان‌جا نرسیدة کة با منطق ة رۏشن ة علمی إستقل‍ال ة قلمرۏ ة زبان ة علمی ۇ فنّی را أز قلمرۏ ة زبان ة «طبیعی» ۇ أدبی بة رسمیێت بشناسد. کار ة زبان-إمان هم، مانند ة همةچیز ة دیگر-إمان، بة همین دلیل بی‌سر-ۇ-‌سامان أست.

   فرهنگستانیێان ة ما بیش‌تر-إشان هنوز أدیب أند ۇ با ذۏق ة أدبی ێة کل‍اسیک بة زبان می‌نگرند. زبان‌شناسان ة ما هم هنوز چندان جرئت ة قدم فراتر گذاشتن أز مێدان ة ذۏق ة زبانی ة همگانی را پێدا نکردة أند. دلیل ة أصلی هم ین أست کة ما هنوز نسبت ة ۆاقعی با أندیشة ێة مدرن ۇ منطق ة ان پێدا نکردة یم تا منطق ة زبانی-أش را نیز درست بفهمیم.


‌Bâlâ ye safhe |  Âĝâze |  Bâygâni |  Hame ye vebneveŝthâ
بالایِ صفحه |  آغازه |  بایگانی |  همه‌یِ وب‌نوشت‌ها